عظمت و سراپردهء كيانى فسحت بر سربند امير كه از ابنيه و مستحدثات اوست و در فاتحهء كتاب به ذكر چگونگى آن پرداخته ، برافراشته قبهء بارگاه به قمهء مهر و ماه رسانيدند و لوازم اسباب جشن مهيا ساختند .
چون ايلچى قيصر به سعادت وصول بارگاه آسمان اشتباه استسعاد يافت وزغان « 1 » در ميان آب به صدا و غوغا درآمدند . عضد الدوله كاغذى از سر دستار بيرون آورده به خادمى داده گفت اين كاغذ را در آب انداخته بگوى فرمان عضد الدوله است كه نغمهسرايى را موقوف داريد .
خنده زند غوك به آواز رود * ليك مبادا كه سر آيد سرود
قضا را داروى وزغ در آن كاغذ بود . چون به آب افكندند غوكان بيهوش و ساكت گرديدند . از مشاهدهء اين مقدمه ايلچى متحيّر گشته بعد از چند روز مرخص شد . چون با قيصر ملاقات نمود گفت اين مرد را به دستور سليمان حكم و فرمان بر جانوران جارى است و آنچه از عظمت و جبروت وى ديده بود تقرير نمود و قيصر ملتزم فرمانبردارى و خراجگزارى گشت .
روميان اين سخن چو بشنفتند * به تحيّر به يكدگر گفتند
كه عضد را رسد « 2 » اميرى ما * بهره بردن ز باجگيرى « 3 » ما
بهتر از وى چو شهريارى نيست * گر اطاعت كنيم عارى نيست
آنگاه عهدنامه مشتمل بر اداى خراج نوشته با تحفه و هديهء فراوان و اموال بىپايان ارسال گردانيد .
تشبيب رخسار شاهد سخن
مروى است كه نوبتى يكى از سپاهيان عضد الدوله را با جاريهاى از خدمهء حرم ميلى به هم رسيده بود . روزى سپاهى از عقب روباهى اسپ مىدوانيد . روباه پناه به حفره [ اى ] برده سپاهى خواست كه آن را بيرون آورد ، ديد كه در انتهاى
هامش
( 1 ) . اصل : زاغان .
( 2 ) . اصل : رسيد .
( 3 ) . اصل : تاج كسرى و .