شده مراسم انقياد به تقديم رسانيدند . خاقان خوشدل و شادمان بر تخت شهنشاه ايران جلوس نموده به فراغ بال بنشست و عساكر توران را مرخّص گردانيد .
بهرام از غفلت دشمن [ 38 ب ] مخبر گشته فرمود تا پانصد گاو كشته از پوست گاو هزار كيسه دوختند و سنگريزه در ميان آنها كرده به آفتاب گذاشتند تا خشك گرديد و در وقت حركت دادن صداى عظيم موحش [ از ] آنها به ظهور مىرسيد .
آنگاه امر نمود كه هزار نفر آن كيسهها را از پهلوى مراكب خود بسته در شبى كه قهرمان ظلام بر خفتگان مهد خاك شبيخون آورده بود فرمود كه هزار نفر او اولا از ابتداى لشكرگاه خاقان اسپ انداخته از انتها بيرون رفته مطلقا به حرب مشغول نشوند ، و نوبت ديگر از سه جانب هر هزار نفر از يك طرف سورن كشيده تاختن آرند و طبل باز كوفته به آواز مرتفع نام بهرام بگويند .
لاجرم بهراميان به فرموده قيام نمودند . در حملهء اول عساكر خاقان از آن صداى موحش از جا رفته چندان خوف و رعب بر ايشان مستولى شد كه از خيمه بيرون نتوانستند آمد و چهارپايان ايشان رم كرده در ميان اردوى خاقان سراسيمه مىدويدند . در حملهء ثانى شمشير در يكديگر گذاشتند .
بهرام در ميان غوغا به سراپردهء خاقان رفته سرش از ملك بدن برداشت و شخصى آن را بر نيزه كرده فرياد برآورد كه اى متجندهء خاقان ، پادشاه شما در دست بهرام كشته شد و شما را امان است . هر يك از شما منصب و كار و شغلى داشتهايد در كار خود مستقل بوده به فضل الهى و عنايت بهرامشاهى اميدوار باشيد . ايشان تسلّى شده هنگام طلوع آفتاب بر در بارگاه بهرام جمعيّت نمودند و على قدر تباين درجاتهم از بهرام عنايت و عاطفت يافتند و نوبت ديگر ديدهء هجران كشيدهء ايرانيان به انوار شكوه بهرام مكحّل و منوّر گشت .
چون بهرام را فتوحات يزدانى روى داد و غنچهء دولتش به نفحات تأييدات آسمانى بوى داد نرسى برادر خود را نايب مناب نموده از اصطبل خاص مركبى سوار شده دو سه بدره زر سرخ برداشت و به تغيير لباس به هندوستان رفت و فيل مستى [ را ] كه راه بر مترددين بسته بود بكشت ، و يكى از ملوك چين [ را ] كه به معارضهء ملك هند لشكر كشيده بود به قتل آورد .
چون ملك هند از حال بهرام آگاهى يافت دختر نيكاختر خود را به عقد
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى
ص١٠٧