چون نرسى از بلاد طبس خراسان بود رخصت گرفته به خراسان رفت و چهار قريه احداث كرده نخيلات خرما غرس نمود و آتشكدهء عظيم بساخت .
وجه تسميهء بهرام گور را بعضى چنين گفتهاند كه چون از شكار گور بسيار محظوظ بود به اين لقب ملقب شد .
و برخى گفتهاند كه نوبتى شيرى بر پشت گور سوار شده بود تيرى بر شير زد كه از هر دو گذشته بر خاك [ 39 ب ] آمد .
و جمعى نوشتهاند كه در اواخر حال از دنبال گورى اسپ مىدوانيد با مركب در چاه افتاد و اثرى از آثار بهرام و اسپ و گور پديدار نگشت .
و طايفهاى هم گفتهاند كه بعد از سى سال پادشاهى به موت طبيعى درگذشت و به فرمودهء وى بر لوحش مرقوم گردانيدند كه : « با آن كه هر كامى كه در عالم داشتم يافتم ، به ناكام همه را گذاشتم » .
بهرام كه گور مىگرفتى « 1 » دايم * اين نادره بين كه گور بهرام گرفت
پادشاهى فيروز بيست و شش سال بود
بعد از وفات بهرام ، فيروز بن يزدجرد را بر سرير ايران جلوس دادند . در بدايت حال دست به ظلم و بيداد گشاد . لاجرم ايزد سبحانه را خشم آمده باران رحمت و فيضان نعمت از خلايق بازگرفت . فيروز را انتباه تمام حاصل آمده با حق تعالى نذر كرد كه تغيير سلوك بد نمايد و ابواب انبارها مفتوح ساخته خلايق را اطعام عام فرمود . پروردگار عالميان بارانهاى متوالى و متواتر فرستاده آن قضيهء هايله منكشف گرديد .
شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل خسرو به از فراخى سال
گويند فيروز شش « 2 » بلد در عالم بنا كرد : شار فيروز در اصفهان ، و كم فيروز در « 3 » ارجان به فارس ، و روشن فيروز در جرجان ، و نواكه نوشهر گويند در دماوند . پس در
هامش
( 1 ) . اصل : گرفت .
( 2 ) . پنج شهر نام برده شده است .
( 3 ) . اصل : و .