امر نمود تا زين بر پشت اسپ گذارند و خود متصدى « قشقون » انداختن شد . اسپ لگدى بر وى زد كه به همان درگذشت و مؤدّاى
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
بر همگنان روشن و مبرهن گشت .
اكابر و امراى ايران از كفن و دفن يزدجرد فارغ شد [ ه ] به مداين رفتند و كس به طلب بهرام فرستادند . چون بهرام حاضر شد ميانهء كسرى برادر بهرام و بهرام منازعه روى داده امرا نيز بعضى به طرف بهرام و برخى به پادشاهى كسرى ميل كردند .
بالاخره مقرر شد كه تاج را بر تخت طاقديس نهاده دو شير گرسنه را رها نمايند ، و از هر دو نفر هر كدام تاج را بردارند پادشاه شود . آنگاه تاج و تخت را در ميان دو شير جاى دادند . بهرام كسرى را گفت پيش باش . كسرى گفت درين امر تو بر من سابق خواهى بود ، زيرا كه پادشاهى از من است و مدعى تويى .
بهرام ، حسام خونآشام بهرام انتقام از نيام برآورده بر شير نر حملهآور گرديد و چنان ضربتى بر فرقش زد كه به دو نيمه گشت . شير ديگر بر وى حمله كرد ، آن را نيز به قتل آورده پايهء تخت ببوسيده تاج وهّاج را بر سر گذاشت و بر تخت جلوس نمود .
امرا و اعيان مملكت نثارها نموده وى را تهنيت پادشاهى دادند ،
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »
.
پادشاهى بهرام گور بيست و سه سال بود
چون مسند شهريارى به وجود بهرام زيب و زينت يافت بهرام حمات بيضهء خلق و امراء و ولات امر را به تشييد دعايم رأفت و تأسيس قوايم نصفت مأمور داشت . رسوم نيكو پيشنهاد خاطر و وجههء همت نمود .
ليكن چون هنوز اساس پادشاهى وى استحكام نيافته بود خاقان چين كه از اولاد ارجاسب بود لشكر بىحدّ و مرّ به ايران آورد . بهرام چون از ورود عساكر توران خبر يافت سه هزار سوار جرّار از لشكر ايران برداشته به بهانهء شكار به جانب آذربايجان رفت . خاقان اين معنى را حمل بر عجز بهرام و ايرانيان كرده به تختگاه بهرام خراميد .
امراى ايران از بهرام مأيوس و بىسر و سامان بودند . بنابرين خاقان را پذيره