تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

پادشاهى نرسى دو سال بود

چون نرسى بر مسند دولت جلوس كرد ، دو سال سلطنت نموده ملك را به شاپور ، ولد اصغر « 1 » خود وصيت كرده به دار باقى خراميد .

پادشاهى شاپور ذو الاكتاف هفتاد و دو سال بود

بعد از وفات نرسى عظما و اعيان ملك شاپور ذوى الاكتاف را در صغر سن بر تخت خوابانيده تاج كيانى را با زنجير زرين محاذى « 2 » رأس شاپور آويختند و مدار امور ملك را مىگذرانيدند . طاير عرب غسّانى ملك ايران را از وجود پادشاه خردمندى خالى يافته دست به نهب و غارت گشوده جبرا خواهر هرمز را خطبه نمود . چون شاپور به سن تميز رسيد لشكر انبوه فراهم آورده به جنگ طاير رفت . طاير شنيد كه شاپور لشكرى آراسته آورده است كه محاسبين « 3 » ذوى الارصاد از تعدادش عاجز مىآيند . دانست كه پرواز طاير اقبال او با شاهباز دولت شاپور از قبيل پرواز مگس و سيمرغ است . لاجرم در قلعهء حضر كه حصن « 4 » استوار بود متحصن گرديد . دختر طاير ملكه نام بر [ 37 الف ] شاپور مفتون شده پدر را مقتول گردانيد و كليد خزاين طاير را با مقاليد قلعه به خدمت شاپور برد . شاپور وى را نوازش شاهانه نموده به حرم فرستاد . قول ديگر آن است كه دختر نصيره نام داشت ، بر شاپور مفتون شد . نامه بر تير بسته به لشكرگاه انداخت كه اين قلعه طلسم است . اگر خواهى مفتوح شود پاى كبوترى را به خون حيض آلوده ، چنان كنيد كه بر فراز برج حصار نشيند . شاپور نامه را بخواند و چنان كرد . چند برج حصار كه در رفعت با نسرين و سماكين « 5 » دم موازات مىزد بيفتاد . قلعه مفتوح و طاير مقتول گرديد . شاپور دختر را به حرم فرستاد . شبى دختر از درد پهلو به خواب نرفت . صبح ظاهر شد كه برگ گلى در پيراهن وى بوده شاپور تعجب نمود . دختر گفت پدر مرا به مغز قلم گوسفند و نبات
هامش
( 1 ) . اصل : صغر ( شايد صغير ) . ( 2 ) . اصل : مجازى . ( 3 ) . اصل : مجاسنى . ( 4 ) . اصل : حصين . ( 5 ) . معمولا سماكان ضبط شده .