نمايد كه در وقت خود به خدمت عرض نمايم . آنگاه آن را به خازن سپرده مترصد تولد فرزند بود .
دختر پسرى آورد . وزير آن را شاپور نام كرد يعنى پورشاه ، و در تربيت او بذل جهد به تقديم رسانيد . تا آن نهال چمن اقبال در مستغرس اجلال مصداق
« أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ »
گرديد .
نوبتى قريب يك صد نفر از ملك زادگان و فرزندان امرا با شاپور در نظر اردشير به چوگان زدن مشغول بودند . گوى بر روى زيلوچهاى كه اردشير نشسته بود افتاد و هيچ كس نتوانستند گوى را بيرون برند . شاپور مركب جهانيده و گوى را از روى بساط بيرون برد . اردشير مخايل نجابت و امارات دولت از ناصيهء حال آن صاحب سعادت تفرّس نموده ، مهر پدرى نيز گريبان دلش را گرفته احوال وى را استفسار نمود . چون غير از وزير احدى را بر نسب وى اطلاع نبود كسى نگفت كه وى ثمرهء كدام شجره است .
وزير فسحت ميدان بيان ديده گفت اين تازه نهال از گلشن آمال شهريار جهان است و خازن را به احضار درج مختوم امر فرموده حقيقت حالات را تقرير نمود .
اردشير وزير صايب تدبير را به انواع التفات و مواعيد سرفراز گردانيد و به موجبى كه سبق ذكر يافت پادشاهى به شاپور داده خود به عبادت ايزد تعالى مشغول گشت .
و ايام ملك دارى اردشير بيست و چهار سال بود . دوازده سال در عهد اردوان و دوازده سال بعد از آن .
پادشاهى شاپور بن اردشير بابكان بيست و دو سال بود
شاپور [ 35 الف ] بن اردشير پادشاه مؤيّد امجد بود . به وفور عدالت و فرط شجاعت آراسته . راى رزين و خرد متين داشت . در بدايت حال مدينهء حضر و شهر نصيبين بگرفت . چون از سفر مراجعت فرمود به موضع بلاد شاپور كه اليوم بين الجمهور به دهدشت « 1 » مشهور است رسيد . قضا را فصلى بود كه باد بهارى نداى
« كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
به مسامع خفتگان مطمورهء خاك مىرسانيد .
هامش
( 1 ) . اصل ، دهدست .