للذين و حماة الدين ثم حفظه بيضة الاسلام و الكتب ، الذين هم زينة المملكة و ذوى الحرث ، الذين هم عمارة البلاد و السلام عليكم . »
و هم از كللى « 1 » اوست كه : « لا ملك الا بالرجال ، و لا رجال الا بالمال ، و لا مال الا بالعمارة ، و لا عمارة الا بالعدل ، و لا عدل الا بالسياسة . »
« و قال لا تركنوا فى هذه الدنيا فانّها على احد لا يبقى و لا يتركوها « 2 » فأن الاخرة لا ينال الا بها . »
از جملهء مؤلفات او نسخهاى است كه مسمى است به كارنامه كه در باب آداب معاشرت كافة الناس نوشته است و به حدّى تعيين اوقات مردم نموده كه هيچ كس لمحه [ اى ] بيكار نمانده . و در آنجا گفته كه بيكارى موجب تفكّر و تفكّر مورّث مفاسد است .
چون منجّمان گفته بودند كه از نسل مهرك پادشاهى به ظهور خواهد آمد اردشير ديار [ ى ] از فرزندان ملوك طوايف نگذاشت مگر دخترى كه در سراى حرم خدمات مىنمود . اردشير بدون معرفت به دختر رغبت كرده وى را معقوده گردانيد و دختر به شاپور حامله شد .
روزى اردشير از دختر پرسيد كه نسب به چه كس مىرسانى . دختر گفت از احفاد ملوك طوايفم . اردشير [ 34 ب ] در خشم رفته وزير خود را بخواند و گفت خون اين دختر را ريخته زمين را از جسد او برساز . « 3 »
چون وزير دختر را از آنجا بيرون آورد دختر گفت من از پادشاه حاملهام و بىگناه . اگر خود را از خون من معاف دارى مىتواند بود . آنگاه وزير دختر را فصد نموده مسمّاى ريختن خون وى را به عمل آورد . پس دختر را با قوابل و ما يحتاج در زيرزمين مختفى گردانيده مفتاح ابواب مغلقهء ابكار و اقليد حرث و نسل ابواب شهرستان ابدان نسوان يعنى عضو تناسل خود را مقطوع ساخته در درجى درج نمود و سر درج را مقفل و مختوم گردانيده نزد شاه آورد و گفت به فرموده عمل نمودم . اكنون در اين درج گوهرى گرانبها مندرج است . خازن را بفرماى تا ضبط
هامش
( 1 ) . اصل : كلمى .
( 2 ) . اصل : لاكرها .
( 3 ) . كذا ، شايد بپرداز .