التى هى محل الارواح الطاهرة و النفوس الزكية فان مجرد العقل غير كاف فى الهداية الى الصراط المستقيم . »
چون سقراط را وفات رسيد افلاطون به مصر رفته با تلامذهء فيثاغورث صحبت داشت و معلومات آنها را فهم نمود .
از سخنان اوست كه پادشاه رودخانه است و خلق مانند جويهاى كوچك از او منشعباند . هرگاه آب رودخانه شيرين باشد شعبها « 1 » همين عملها « 2 » [ كنند ] و الا كه خلاف اين باشد به دستور .
از سخنان اوست كه : « قم و استنشق رائحة الصبح قبل ان يكدّرها انفاس الخلايق ، و قال انظر وجهك فى المرأة ان كان حسنا فافعل ما يناسبه و ان كان قبيحا فلا تجمع بين القبيحين » . كللى « 3 » حكمت انجام وى بسيار است كه اين مختصر ظرف آن معانى شگرف نتواند گرديد .
ارسطاطاليس بن نيقوى ماخس
ارسطا در لغت اهل يونان كامل فاضل باشد و نيقوى ماخس سخنگوى قاهر .
و پدر ارسطو در علم طب مهارتى داشت و ملازمت اسكندر يونانى مىنمود . چون ارسطو به هشت سالگى رسيد پدر وى را به آئينه برده به خواندن [ 32 ب ] علم نحو و لغت و تحصيل فصاحت و بلاغت نظم و نثر امر فرمود و نه سال در آن كوشيد . و يونانيان علم لسان را علم محيط خوانند . چه همه كس به وى محتاجاند .
پس در خدمت افلاطون فنون اخلاق و سياسات « 4 » و طبيعى و الهى شروع نمود و افلاطون افادهء علوم را به حضور ارسطو موقوف مىداشت تا بعد از وفات افلاطون ، ارسطو به مدينة الحكما رفته مدرسه بنا نهاد و به افاده مشغول شد .
روزى به ابناء ملوك كه تلميذ وى بودند گفت اگر شما را دولتى رخ نمايد پاداش تعليم من چه خواهيد داد ؟ هر كدام سخنى گفتند تا سررشته به دست اسكندر آمد . گفت مرا در ميانهء دو عدم مخيّر مگردان . اكنون حيات خود را فداى تو مىنمايم تا دولت به من رسد . آنچه دانم كنم . ارسطو گفت حصافت و زيركى تو مرا معلوم است ، اكنون بهتر ظاهر شد .
هامش
( 1 ) . اصل : شعبه .
( 2 ) . اصل : عملهار .
( 3 ) . متعدد آمده ، مقدمه ديده شود .
( 4 ) . اصل : ثابتات .