تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
نيكو باقى بگذاشت ، چنان كه مصطفى صلوات اللّه و سلامه عليه فرمود : « ولدت فى زمن الملك العادل انوشروان » « 1 » . حكايت - در عهد او شخصى باغى بفروخت . مشترى در آن باغ دفينه‌اى يافت ، به بايع گفت : اين دفينه از آن تست ، بردار . بايع گفت : اگر از آن من بودى به من روى نمودى . من باغ را و هرچه دروست به تو فروخته‌ام ، از آن تست . اين قصه به خدمت انوشيروان عرضه داشتند ، فرمود كه يكى از ايشان دختر به پسرى ديگرى دهد و مال بر ايشان قسمت كنند . و گويند در محافظت رعيت بغايتى بود كه روزى به شكار مىرفت ، به نمك حاجت [ 29 - ر ] افتاد . دهى نزديك بود . سوارى فريستادند تا نمك بياورد . انوشيروان فرمود به زر بخرد . گفتند : اين چه مقدار باشد ؟ فرمود : از آن مىانديشم كه بعد از من رسمى شود و سبب زحمت رعيت گردد . * * * برقرار سابق بزرجمهر وزير بود . بعد از مدتى كسرى به روم رفت و قيصر را بگرفت و باز رها كرد ، به تقرير آنكه هر سال به درگاه آيد ، و از آنجا به ماوراء النهر رفت . خاقان با او مصالحه كرد به شرط آنكه تا فرغانه نوشيروان را باشد . و دختر به وى داد . انوشيروان به جنگ هياطله رفت و ايشان را قهر كرد و به جانب هندوچين گذشت و ايشان خراج بر خود گرفتند و مراجعت نمود . از دربند خبر آمد كه قبچاق مستولى شده‌اند . بدان جانب رفت و ايشان را قمع كرد و دربند را عمارت فرمود . و در اول عهد او خالد بن [ سنان ] العبسى پيغامبر در عرب پيدا شد ، و گويند اول پيغامبرى كه از نسل اسماعيل عليه السلام پيدا شد او بود . و گويند كه ملكى كه به او وحى آورد مالك بود خازن دوزخ ، در حق او گفته‌اند : شعر
و خالدنا العبسى لا ينكرونه * نبى الاله كان بان راتدرا
و گويند دختر او به خدمت مصطفى عليه السلام آمد و عجوزه بود . مصطفى
هامش
( 1 ) - يعنى من به روزگار پادشاه دادگر انوشيروان زادم .