مملكت دانستند كه با حملهء او تاب ندارند ، جاماسب را بند كردند و به اعتذار و استغفار پيش آمدند . قباد معذرت ايشان به مغفرت مقابله كرد و پادشاه شد و بزرجمهر را وزارت داد . و در عهد او مزدك باديد آمد .
حكايت - مزدك اباحت ظاهر كرد و آن را مذهب عدل نام نهاد و قباد به او بگرويد و مذهب او گرفت ، و عبادت از خلق برداشت [ 28 - پ ] و مردم را رخصت داد در تصرف در زن و مال يكديگر . انوشيروان مذهب او قبول نكرد و دانايان و موبدان را بخواند و با او بحث بكرد و مزدك را ملزم گردانيد . پس قباد از مذهب او برگرديد و او را به انوشيروان داد . نوشيروان او را عزيز داشت و فرمود تا امتان او را به حيلت جمع كردند و در باغىگوها ساختند و ايشان را به جاى درخت سرنگون در آنجا نشاندند « 1 » . بعد از آن مزدك را فرمود تا به تماشا به باغ رود .
چون برفت و بديد ، حيرتآورد . او را بگرفتند و بر بالاى ايشان بر دار كردند .
و در عهد او شمر ذو الجناح از ملوك يمن خروج كرد . قباد از مقاومت او عاجز ماند ، و صلح كرد و او را تحفهها فرستاد و معاونت كرد تا بگذشت و به ماوراء النهر رفت و آن ولايت را بگرفت . و از آثار او شهر كازرون از فارس و حلوان از عراق و حانوت ( ؟ ) « 2 » از ديار موصل است ، و در آخر عمر به روم رفت و مظفر باز آمد . و چون هشتاد ساله شد پادشاهى به پسر داد ، و مدت پادشاهى او چهل سال بود .
انوشيروان العادل كسرى بن قباد -
پادشاه عالم عادل بود . در روزگار او خلق آسوده [ و مرفه ] بودند چنان كه در امثال گفتهاند :
شعر
جزاى حسن عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مى نكند بارگاه كسرى را
چون بر تخت پادشاهى نشست ، صحن عالم را به آب معدلت از لوث ظلم و بدعت فروشست ، تخت از وى نيكبخت شد و تاج به دو سرافراز گشت و نگين ازو تمكين يافت . جهانيان بعد از آن كه خزان احزان ديده بودند اعتدال بهار عدل مشاهده كردند . در آن مدت كه بساط عدل بسط كرد و رايت احسان برافراشت ، نام
هامش
( 1 ) - براى شرح اين داستان رجوع كنيد به سياستنامه ، فصل 44 .
( 2 ) - با : هانوت .