پرويز از او بگريخت و به روم رفت و دختر قيصر را بخواست و با عراق آمد و با بهرام محاربه كرد . بهرام ازو بگريخت و به تركستان رفت ، آنجا زن خاقان او را به زهر هلاك كرد ، و گويند ملوك شروان و اصفهبد گيلان از نسل بهرام چوبيناند .
و پرويز در پادشاهى به غايتى رسيد كه بر جملهء [ ملوك ] جهان تفوق داشت ، و او را در پادشاهى آن پديد آمد كه هيچ پادشاه مثل آن نديده بود . يكى از آن ايوان كسرى بود كه بيشتر برآنند كه او تمام كرد و تمتع از وى برگرفت ، و تاجى داشت از شصت من زر زده ، مكلل به جواهرى كه هيچ پادشاهى را نبود و تختى درخور آن از عاج و ساج مرصع به جواهر ، صورتهاى لطيف ازو انگيخته و صور افلاك و بروج و شكل زمين و جملگى اقاليم در آن ثبت كرده ، و شاهدى چون شيرين كه به حسن مشهور جهان و افسانهء زمان بود داشت و چون به حد كمال رسيد روى به زوال آورد .
شعر
اذا تم امر دنا نقصه * توقع زوالا اذا قيل تم « 1 »
و در آخر عهد او مصطفى صلّى اللّه عليه و سلم نامهاى نوشت و او را به اسلام دعوت كرد . چون پرويز در نامه نظر كرد ، نام محمد بالاى نام خود ديد ، در خشم شد و نامه بدريد . خبر به پيغمبر عليه السلام رسيد ، گفت : مزق اللّه ملكه كما مزق كتابى « 2 » . دعاى مصطفى عليه السلام مستجاب شد و پرويز به باذان پسر ساسان كه ملك يمن بود فرمان نوشت [ 30 - ر ] كه اين مرد كه در تهامه دعوى پيغامبرى مىكند بگو تا بازگردد به دين خود ، و الا او را پيش من فرست . باذان فيروز ديلمى را بفرستاد . چون به حضرت رسالت رسيد سخن عرضه داشت . رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه پرويز را دوش « 3 » كشتند . ايشان تاريخ نوشتند موافق آمد . جمله مسلمان شدند . و سبب كشتن او آن بود كه بزرگان را خوار داشتى . همه ازو نفور شدند و
هامش
( 1 ) - يعنى : چون چيزى به كمال رسد نقص آن نزديك مىشود - منتظر زوال باش آنگاه كه گفتند به كمال رسيده .
( 2 ) - خداوند پادشاهى او را درهم شكند چنان كه نامهء مرا پاره كرد .
( 3 ) - با : ديروز .