شيرويه را بر آن داشتند كه پدر را بكشت . و مدت پادشاهى او سى و شش سال « 1 » بود .
شيروية بن پرويز -
مادرش مريم دختر قيصر روم بود ، گويند : چون پرويز امارت هجوم غضب و خلاف لشكر و ناخلفى شيرويه بديد پيوسته ازو مىترسيد .
قدرى زهر هلاهل تركيب كرد و در ظرفى نهاد و سرى آن ببست و بر آن نوشت :
« داروى باه مجرب » و در خزينه نهاد . چون كار او به آخر رسيد و شيرويه پادشاه شد و از كارهاى ملكى فارغ گشت ، روى به تنعم و تمتع آورد و آوازهء شيرين و جمال او شنيده بود . كسى فرستاد و گفت رضا ده تا ترا در نكاح خود آرم . شيرين گفت :
اجازت دهم ، ليكن به دو شرط : اول آنكه مالى كه از من بستدى بفرماى تا بازدهند .
دوم آنكه اجازت دهى تا به زيارت پرويز روم . شيرويه گفت : سهل است . بفرمود تا آنچه از وى ستده بودند باز به وى بازدهند . شيرين آن مالها جمله بستد و به صدقه داد ، پس به تربت پرويز رفت و آن خاك را در كنار گرفت و جان تسليم كرد . شيرويه فرمود تا او را هم آنجا دفن كردند .
و گويند شيرويه را روزى اتفاق افتاد كه آن ظرف زهر در نظر آمد و آن نوشته برخواند . چون بر زنان مولع بود سر آن بگشاد و قدرى در دهان نهاد در حال جان بداد . و اين دليل است كه هر كه جامى بر كف ديگرى نهد هر آينه از آن بچشد و هر كه مارى به گردن يارى نهد هر آينه مثل آن بكشد . و گويند شيرويه با پدر هفده تن از اقارب بكشت ، پس علت طاعون بر وى و بر بيشتر بزرگان فرس ظاهر شد و به آن هلاك شدند . و مدت پادشاهى او هفت ماه بود .
اردشير بن شيرويه -
هفت ساله بود [ 30 - پ ] او را در شهر طيسفون بر تخت نشاندند . كراز « 2 » از روم به فيروز خسرو نامه فرستاد و گفت : اردشير را هلاك كن تا ملك ميان من و تو مشترك باشد . او حيلتى ساخت و به زهر كار او بپرداخت و كراز پادشاه شد . پوراندخت « 3 » بنت پرويز جماعتى به وى برگماشت تا ناگاه او را هلاك كردند . و مدت پادشاهى اردشير يك سال و نيم بود .
پوراندخت بنت پرويز -
بزرگان فرس با او بيعت كردند و او را به پادشاهى
هامش
( 1 ) - با : سى سال . حمزه : سى و هشت سال ( ص 11 ) .
( 2 ) - ظاهرا : شهر براز است ، ر ك : كامل ، ج 1 ، ص 498 و 499 .
( 3 ) - در هر دو نسخه همه جا « توران » آمده .