تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
كرد و دختر خويش اولجاى قتلغ را نامزد شهزاده بسطام فرمود ، و اين ضعيف بر سبيل تهنيت اين قصيده در آن طوى به شرف استماع رسانيد :

در مدح سلطان محمود غازان طاب ثراه

شكر يزدان را كه از تأييد دور آسمان * يافت صحت ذات پاك خسرو صاحب قران پادشاه ربع مسكون خسرو كشورگشاى * شاه دريا آستين سلطان گردون استوان شاه غازان بن ارغون بن اباقاى بن * شه هولاكو خان تولوى خان بن چنگيز خان خسرو عادل سليمان زمان جمشيد عصر * كسرى ثانى غزان محمود سلطان جهان مالك ملك ملوك هفت كشور آنكه هست * قامع اعداى دين و مهدى آخر زمان آنكه بر درگاه او بسته كمر در خدمت‌اند * صد چو كيكاوس و چون فغفور وجم و اردوان او چو خورشيد است و ديگر پادشاهان همچو نور * همچو جسم است اين جهان و او در جهان جان جهان آفتاب است او به عدل و آسمان است او به فضل * نزد فضل و عدل او چه اسكندر و نوشيروان ذات او نفس امان شد باورت نبود ببين * كز حوادث مملكت ديگر نمىخواهد امان ديدهء دوران نديده همچو او كشورگشاى * مادر ايام نازاده چو او گيتى ستان بر در كرياس قدرش صد كشيكتن همچو ماه * بر سر ايوان جاهش صد چو كيوان پاسبان اى زرزم و بزم تو دستان و حاتم گشته طى * وى ز دست و دل فزون صد باره از دريا و كان در جهان نامد چو تو زيبندهء تاج و سرير * بر زمين سلطان چو تو ديگر نبيند آسمان تا اساس عدل و اسباب جهانداريت ديد * خسرو انجم گرفت انگشت حيرت در دهان چون قضا تيغ تو بر دشمن هميشه كارگر * چون قدر حكم تو بر آفاق پيوسته روان از پى خدمت فرستد نيز خاقان از خطا * پيل جنگى نيز هم چيپالت از هندوستان شير و ببر پيل جنگى با پلنگ و رنگ گور * گشته از عدلت قرين يكدگر چون دوستان در مديحت منطق فخر بناكت طوطى است * از گلستان معانى و بيان شكرفشان تا بيارايند هر شب سقف اين نيلى حصار * تا ربايد خود به زخم تيغ از شب طيلسان عمر بادت بىحد و گنج و سپاهت بىشمار * دولتت بىانتها لطف و عطايت بيكران
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 468 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )