بر سر نهاد و كمرى مناسب در بست و جامههاى زربفت گرانمايه بپوشيد و خواتين و شهزادگان و امرا را بفرمود تا به انواع تجملات آرايش كردند ، و بعد از فراغ به ضبط امور مملكت مشغول شد و زبان حال اين مقال در گوش و دلش مىگفت :
بيت
خانهء زرين چهسازى راى زرين بايدت * عدل بايد ملك را ، آن كن اگر اين بايدت
صاحب تخت و كلاهى از خطاها روى را * چون قبا در چين مكش گر شام ياچين بايدت
گر عروس سلطنت را مىكنى عقد و نكاح * ترك مهر خويشتن از بهر كابين بايدت
با درشتيهاى گردون سازگارى كن به لطف * بر كنار تخت ملك ار نرم بالين بايدت
روى بر روى سپر كن چشم بر پرچم گمار * گر نظر بر روى خوب و زلف پرچين بايدت
و در غرهء محرم سنهء اثنتين و سبعمائه ( 702 ) از اوجان بر عزيمت سفر شام متوجه همدان شد و در روز عاشورا نظام الدين يحيى پسر خواجه وجيه « 1 » و دولتشاه پسر ابو بكر داغابادى « 2 » را به حدود هشترود به ياسا رسانيدند و ديگر روز عربشاه پسر - زادهء سلطان حجاج كرمان را ، و از آنجا به جانب بغداد نهضت فرمود و لشكر به ديار شام كشيد و امير قتلغشاه در مقدمه برفت و قلعهء رحبه بگرفتند و با لشكر شام در دوم رمضان به موضع مرج الصفر « 3 » مصاف دادند و از هر دو طرف بسيار به قتل آمدند ، و قتلغشاه مراجعت نمود ، در صحراى كشاف نوزدهم رمضان به حضرت پيوست .
و پادشاه پنجشنبه دهم ذوالقعده به شهر اسلام اوجان نزول فرمود و دوازدهم آغاز يارغو كردند و غرهء ذوالحجه يارغوها تمام شد و اغوتاى ترخان پسر جينيك - ترخان و طوغان تيمور از قوم منكقوت به ياسا رسانيدند و پنجشنبه بيست و پنجم محرم سنهء ثلاث و سبعمائه ( 703 ) به دار الملك تبريز به قلعه نزول فرمود و عارضهء رمد طارى گشت و مدت آن عارضه امتدادى يافت و زمان عزم قشلاق بود ، در شنبه چهارم صفر ايلتورميش خاتون با شهزادگان بسطام اغول و بايزيد از خراسان رسيده بودند و به حضرت پادشاه نرسيده . غازان خان در قلعهء تبريز طويى بغايت خوش
هامش
( 1 ) - پسر خواجه وجيه الدين زنگى ( مجمل فصيحى 3 : 3 ) .
( 2 ) - ر ك : مجمل فصيحى 3 : 3 .
( 3 ) - م : مرح الصنر . پ : مرجع الصغر . متن تصحيح قياسى است .
مرج الصفر ( به تشديد و فتح فاء ) ناحيهاى در دمشق است . ر ك : معجم البلدان .