خرگاه نهاد و پشت به مسند كامرانى باز داد و فرمود تا زر و جامه بىاندازه حاضر گردانيدند و به دست خويش شكرانه را به صدقه مىداد چنان كه عموم طوايف از آن بهرهمند شدند . و جامع اين تواريخ ابو سليمان داود الملقب به فخر البناكتى كه از جملهء دعاچيان آن حضرت بود و به نظر رحمت و رأفت به حال اين ضعيف نگريسته و به ملك الشعرا سيورغاميشى فرموده ، اين قصيده در اردوى زرين به معرض عرض آورد و سيورغاميشى يافت ، و القصيدة هذه :
در مدح سلطان اسلام غازان خان نوّر اللّه مضجعه و طاب ثراه
دوش از بحر معانى از بنان در بيان * كرد پيدا منطقى آن طوطى شكرفشان
خود چه طوطى طوطيى كز لطف مىريزد نطق * عنبر از منقار چون شب بر رخ روز از بيان
در گلستان جهان پر حواصل « 1 » مسندش * شكر از پر غراب افكنده در آب روان
نى چو طوطى ماهيى از زر كه در درياى سيم * بىدهن در مىفشاند از معانى و بيان
همچو آتش باد رفتارى كه از خاك رهش * گردد اندر چشم دانش چشمهء حيوان عيان
نى چو ماهى زورقى از فيض فضل ذوالجلال * رفته در درياى چين وز علم وى را بادبان
زورقى پر حكمت از علم طبيعى يافته * در رياضى و الهى ، كم و كيف و اين و آن
كين مدار گردش گردون گردان از چه خاست * وين سواد مركز خاك از چه شسته « 2 » در مكان
صد هزاران جنس و فصل و نوع ذات خاص و عام * با عرض لازم مفارق چون درآمد در جهان
بردم اندر جاى حيرت مغرق درياى فكر * روى بنمود اندر آنم پير عقل خرده دان
گفت كاى در اصل فطرت معدن درّ وجود * از چه در درياى حيرت ماندهاى اين سربدان
خالق الارزاق مر هر نفس را كرده نصيب * بىتجشم زين مراتب آشكارا و نهان
آن چنان كامروز شد گيتى ز عدل پادشاه * خسرو خسرو نشان سلطان عالم خان غزان
هامش
( 1 ) - پ : فواصل ( ؟ ) .
( 2 ) - « م » ناخواناست و مىتوان شسته خواند ، پ : سست در كمان .