ايلخان خاقان اعظم صفدر كشور گشاى * پادشاه ربع مسكون خسرو صاحب قران
آنكه در هنگام بزم از جود او ريزد كفش * آب روى معدن و خون دل دريا و كان
وانكه عدل او سوار ساعد ملك آمدست * كو فريدون تا بديدى اين عمارات جهان
در جهان هرگز كسى اين سان عمارتها نديد * نيست مثلش در جهان زان كس نمىيابد نشان
گشت شهر اسلام اوجان جان چشم مملكت * وردوى جان جهان در چشم اوجان خان خان
بارگاه شاه با خرگاه زرين جنت است * زان جهت اردوى خان را گشت كرياس آسمان
اردوى زرين خان از روضهء رضوان به است * ز آنكه حيران است عقل از بوشى اردوى خان
باغ فردوس است و دروى هر طرف پر حورعين * در طرب هر سوز ولدان صد روان همچون روان
وعدهء فردوس در عقبى همى دادند و شاه * آشكارا كرد در دنيا ز هر سو صد چنان
رستهء بازار تا تبريز و درهم متصل * قصر و كاخ اندر ميان باغ و راغ و بوستان
هست رضوان خيره در تبريز كين خلدست و خود * چون به دنيا آمد از عقبى بهشت جاودان
وين زمان فردوس اعلى گشت تا فرمود شاه * باروى و برج و حصار و خندق و آب روان
زان بناى قبهء سلطان ملك در حيرتاند * كين بود آيا مگر بام فلك را نردبان
پردهء درگاه او را از فلك هر شب ملك * اطلس سبز مرصع مىكشد بر آستان
اى فلك قدر ملك سيرت محقق شد كه تو * هستى از قول پيمبر خسرو صاحب زمان
مهدى آخر زمانى بر كفت شاها گواست * كز على شير خدا دارى نصيب بىكران
عالم از داد و دهش آباد كردى و به عدل * صد چو كسرىاند بر درگاه تو بسته ميان
خان خانان جهانى و مسلم شد ترا * دولت دنيا و دين ، دروى ز شاهى كامران
چون منم فخر بناكت كمترين مداح شاه * روز و شب از جان و دل شرعا و عقلا مدح خوان
از عطا و بذل شه عالم توانگر گشتهاند * كى روا باشد كه من محروم باشم زان ميان !
معجز و الهام و دولت چون ز يك اصلند و هست * شاه را تا عمر باقى دين و دولت توأمان
باد ميمون بر همايون دولتت ايام عيد * وين چنين عيدت دو صد باد از فيض مستعان
بادت از الهام حق هر روز دولت بر مزيد * بادت از پير فلك دايم قرين بخت جوان
دولت و اقبال بر درگاه تو در روز و شب * گشته از الطاف حق بر آستانت پاسبان
و سه شبانروز به ختم قرآن و اداى وظايف عبادات هر طايفه بر طريقهء خويش اشتغال نمودند ، و روز طوى تاجى مرصع به جواهر كه مثل آن كسى نديده بود