نوبت ديگرى پسنديده است ، و در طول عمر زيادت فايدهاى نيست مگر كسى را كه روى به كمال دارد ، و اولى آنكه به قسمت حق راضى شوند « 1 » . برين جمله سخنهاى دقيق فرمود و در اواخر شعبان سنهء ثلاث و سبعمائه ( 703 ) از هولان موران كوچ فرمود به جانب ساوه و از آنجا به رى . چون پادشاه را اندك عارضهاى بود آنجا زيادت شد .
حكايت وفات غازان خان
چون به پيشكله رود از حدود قزوين رسيد در اواخر ماه رمضان پادشاه تمامت امرا و خواتين [ 201 - پ ] و اركان دولت را احضار فرمود و هر يك را فراخور احوال موعظت و نصيحت كرد و ولى العهدى به برادر خود خدابنده خان تفويض كرد و روز يكشنبه يازدهم شوال سنهء ثلث و سبعمائه ( 703 ) روح مطهرش از دار الغرور به دار السرور هجرت كرد و مرقد شريف او را به جانب تبريز روانه كردند ، و مدت عمر او سى و دو سال و شش ماه و دوازده روز بود و هشت سال و ده ماه و سيزده روز پادشاهى كرد .
بيت
به تابوت آن شاه با داد و دين * به گريه درآمد زمان و زمين
همى گفت هر كس دريغا دريغ * كه شد آفتاب جهان زير ميغ
و در تاريخ واقعهء او اين ضعيف اين دو بيت گفته است :
روز يكشنبه قريب عصر سال ذال و جيم * يازده بگذشته از شوال سلطان جهان
شاه عادل خان غزان از خطهء قزوين برفت * تا به دار الملك باقى زين دنى دنياى فان « 2 »
هامش
( 1 ) - اين سخنان حكمتآميز به طور كامل در جامع التواريخ رشيدى ( 2 : 961 ) آمده است .
( 2 ) - به موجب اين شعر ثابت مىشود كه قول مؤلفان تاريخهايى از قبيل « منتظم ناصرى » كه وفات غازان خان را در همدان نوشتهاند اشتباه است . ر ك : حاشيهء مجمل فصيحى 3 : 11 .