تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
شيخ المشايخ محمود و سيد قطب الدين شيرازى و ديگر نوكران به رفع خواجگان كنكاج كردند و منتظر فرصت بودند . در شبى كه پادشاه شراب مىخورد و ذكر امرا مىفرمود ، سيد قطب الدين حاضر بود گفت : باتيمش مردى نيكو سيرت بود . پادشاه فرمود كه تو نيكويى او بدان سبب مىگويى كه با هم با شيراز رفته بوديد و او آلت كسب و جر منفعت تو شد و مال بسيار از آنجا بيرون آورديد . بعد از آن فرمود كه شما پيوسته پى فتنه و شر مىگرديد . سيد قطب الدين از سر مستى گفت : پادشاه كرامات مىفرمايد ، گوييا در ميان كنكاج ما بوده . پادشاه از سر حدس و فراست قضيهء ايشان را احساس كرد و فرمود تا در آن شب شيخ محمود را توكيل كردند ، و بامداد صاين قاضى و سيد قطب الدين و معين الدين طغارجى و امير الدين قانجى و سعد الدين حبش را گرفته يارغو داشتند ، و در شنبه بيست و دوم ذوالحجه صاين قاضى و سيد قطب الدين را به موضع دول به ياسا رسانيدند و در آن حالت پادشاه غازان خان [ 198 - پ ] محاورهء سيد نظام الدين بناكتى را يادآورد : حكايت - و آن چنان بود كه سيد نظام الدين على پسر مولانا تاج الدين بناكتى برادر اين ضعيف درويشى مجرد صاحب ذوق بود و جميع پادشاهان را از عهد اباقا خان تا غازان خان با وى خوش بود و محاورهء او دوست داشتند . اتفاقا روزى در اوجان به خدمت پادشاه نشسته بود و در اثناى محاوره از طامات سخن مىرفت . پادشاه فرمود : دروغ مگوى . در جواب گفت : پادشاه دروغ مىگويد ، اگر من گويم عجب نباشد . پادشاه فرمود : من چه دروغ گفته‌ام ؟ گفت : پادشاه دو دروغ گفته است كه مثل آن نتوان گفت . يكى آنكه صاور ( ؟ ) قاضى را صاين قاضى خوانده ، دوم آنكه شخصى را كه فرق ميان استنجا و استبرا نداند شيخ المشايخ گفته ! و چهارشنبه منتصف محرم سنهء احدى و سبعمائه ( 701 ) شيخ المشايخ محمود را به شفاعت بلغان خاتون اطلاق فرمود ، و زمستان به اران رفت و تابستان باز به اوجان آمد . و پادشاه فرموده بود تا استادان فاخر و مهندسان ماهر خرگاهى زرين و تختى به آلات و ادوات مناسب آن بسازند ، و در اواخر ذوالقعده سنهء احدى و سبعمائه ( 701 ) در قروق اوجان آن خرگاه را با بارگاه بزدند و پيش از طوى سادات و ائمه و مشايخ و قضاة و صلحا را در آنجا دعوت داد ، و بعد از آن پاى مبارك در