بگير از جمله بهر و بهره مىده * كه بادا بر مرادت زندگانى
ترا با جمله خاتونان و ميران * سعادت باد و عز و شادمانى
بيالوديم و پالوديم و آسود * بدانى اين سخن زيرا كه جانى
و اين ضعيف در تاريخ وفات او اين دو بيت گفته است :
شعر
كاماه « 1 » رجب سال خصط در ثلث شب * رفت از دنيا به عقبى جان پاك آن ولى
مفخر اهل بناكت قطب ابدال زمان * خسرو سلطان نشين سيد نظام الدين على
و آدينه غرهء شعبان غازان خان از دجلهء بغداد بگذشت و پانزدهم رمضان به مراغه رسيد [ 198 - ر ] ، و از آنجا به اوجان آمد ، و روز شنبه سيوم ذوالحجه سنهء تسع و تسعين و ستمائه ( 699 ) شهزاده الجواغول وفات يافت . و در محرم سنهء سبعمائه بار ديگر عزيمت شام فرمود ، و امير قتلغ شاه را در مقدمه فرستاد و خود نيز بر عقب برفت . ناگاه بارندگى عظيم و سرماى سخت شد و بعضى لشكريان هلاك شدند .
پادشاه بيست و دويم جمادى الاول مراجعت فرمود . و سلخ ربيع الاخر اميرزاده ساتلميش پسر يورالغى از خويشان التاجونويان به حدود كشاف نماند ، و چهارشنبه سلخ شعبان پادشاه از دجله بگذشت و بيست و چهارم رمضان به شهر اسلام اوجان نزول فرمود .
حكايت سيورغاميشى يافتن خواجه سعد الدين و به ياسا رسانيدن حسّاد او
در بيست و هفتم ماه ذوالقعده سنهء سبعمائه ( 700 ) خواجه سعد الدين ساوجى را سيورغاميشى فرمود و تمغاى آل ارزانى داشت و امور صاحب ديوانى به راى او مفوض گردانيد . در آن يايلاق جمعى مقربان و اصحاب ديوان چون صاين قاضى و
هامش
( 1 ) - م و پ : ماه ، متن از مجمل فصيحى ( 2 : 381 ) .