تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
جمله فروماندند . همگنان را معلوم شد كه سلطان آن قوم اتفاقى است نه استحقاقى ، و تمامت بنده و بنده‌زاده اروق نامدار از جد پادشاه اسلام‌اند . پادشاه با ايشان گفت : در وجود شما زندگان خيرى نيست ، ليكن در مردگان خير و بركت بسيار است . گناهان شما نادانان را به اين مردگان آگاه بخشيدم . اهالى دمشق بغايت مستبشر و مستظهر شدند و پادشاه را دعاها گفتند و شحنه خواستند [ 197 - پ ] قتلغ‌قيا « 1 » را به شحنگى دمشق نامزد فرمود و شنبه سيزدهم جمادى الاول از دمشق مراجعت كرد و امير جوبان و قتلغشاه را جهت محافظت آنجا بگذاشت و چهارشنبه بيست و چهارم جمادى الاولى از فرات عبور فرمود و به اغروق پيوست و از آنجا به خدمت سيد نظام الدين بناكتى برادر اين ضعيف به تبريز به تملك تشريف فرستاد و استمداد همت طلبيد . و سيد نظام الدين على در بيست و يكم ماه رجب به جوار حق پيوست ، و در حالت نزع اين قصيده فرمود و اين ضعيف را اشارت كرد تا به شرف استماع رسانيد ، و القصيدة هذه :
الا اى خسرو صاحب معانى * كه بادت عمر و دولت جاودانى تويى جان جهان و شد محقق * ترا بر جمله عالم كامرانى كمين بندگان صدر بناكت * كه كردى از جهان دامن فشانى رسيد از حضرتش يرليغ كه فارجع * الى دارالبقا زين جاى فانى در آن ساعت كه اين فرمان درآمد * سرآمد بر وى اين دور زمانى شكستند اين طلسم و برپريدند * سوى كرياس اردوى معانى نثار طلعت شاهيت كردم * ز جان و دل دل و جان و جوانى الا اى خسرو صاحب سعادت * كه سلطان سلاطين جهانى چو آيى سوى تبريز مبارك * نشينى بر سر تخت كيانى زمين بوسند شاهان جمله پيشت * نهى بر فرق تاج خسروانى به يادآرى مرا و گفتهء من * ز روى ذوق و صدق دل بخوانى بدانى كين جهان بر كس نماند * كنى بر خلق عالم مهربانى چو مىدانى كه دنيا بىثبات است * مده از دست فرصت تا توانى
هامش
( 1 ) - مجمل فصيحى : قتلغشاه ( 2 : 381 ) .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 462 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )