خود ، و در قلب پادشاه و در مقدمه جويان و سلطان يسوول ، و در پيش پادشاه در قلب طغريلجه پسر مانجوسكورجى وزير قول ( ؟ ) بزرگ ايواغلانان بودند ، و بر ميسره ايل باسميش ، بعد ازو جيجاك و بعد ازو قومشى پسر اليناق ، و آخر همه كوربوقا بهادر بود كه ساقه مىدانست « 1 » و پيش از آنكه لشكرها تمامت برنشيند جنگ در پيوست و شاميان به عدد و عدّت خويش مستظهر بودند .
قتلغ شاه فرمود تا كهوركه « 2 » بزدند . مصريان پنداشتند كه پادشاه است به يكبارگى به او حمله آوردند و هزاره هزاره متعاقب مىرسيدند و صف را دريده بر ايشان مىتاختند و بهادران مىانداختند و گروهى انبوه كشته و خسته كردند و امير قتلغشاه بافوجى سواران به بندگى پيوست و مصريان بر شيوهء زمان منكوتمور عيسى مهنا را با پنج هزار سوار عرب در كمين داشته بودند . پادشاه وقوف يافت و كوربوقا را فرمود تا بر ايشان دوانيد و جمله را متفرق گردانيد ، و پادشاه به نفس خود بر لشكر مصريان تاخت و از ايشان چند بهادر بينداخت و عاقبة الامر مصريان بشكستند و منهزم بازگشتند . پادشاه بر عقب ايشان برفت و بالاى حمص بر يك فرسنگى شهر نزول كرد و اهل [ شهر و ] قلعه ايل شدند .
و يكشنبه دوم ربيع الاخر خزينهء سلطان مصر بسپردند و نهم ماه در زير دمشق به مرج راهط نزول كرد و جمله اهالى دمشق به بندگى مبادرت نمودند . پادشاه از ايشان پرسيد كه من كيستم ؟ جمله به اتفاق آواز برآوردند كه تو :
شاه غازان بن ارغون بن اباقاى بن * شه هولاكو خان بن تولوى بن چنگيز خان « 3 »
بعد از آن پرسيد كه ناصر « 4 » را پدر كيست . گفتند : الفى . گفت : الفى را پدر كيست .
هامش
( 1 ) - ظاهرا : مىداشت .
( 2 ) - كهوركه يعنى خيمهء بزرگ .
( 3 ) - در متن كتاب هر دو نسخه به صورت نثر است ، اما به قرينهء قصيدهاى كه در صفحهء 363 از كتاب حاضر آمده و اين بيت در ضمن آن قصيده مندرج است به صورت بيت نوشته شد ، و نيز در مجمل فصيحى ( 2 : 381 ) چنين است :شاه غازان بن ارغون بن ابقاخان بن * شه هلاكو خان بن تولوى بن چنگيز خان( 4 ) - از نسخهء « م » اين كلمه محو شده ، پ : ناصر ( ناخوانا ) . مجمل فصيحى : قلاوون ( 2 : 381 ) .