تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
سليمان عليه السلام پرسيد كه چرا چنان تيز در آن مرد نگريستى ؟ گفت : امر حق چنان است كه تا يك ساعت ديگر جان او به هندوستان قبض كنم ، او را اينجا يافتم ، تعجب كردم ، تا اين خود چون خواهد بود . چون امرا اين سخن بشنيدند همه برفتند و جان ببردند ، و نوروز را چون اجل رسيده بود به حصانت حصار تحصن نمود ، و قتلغشاه چون سايه بر اثر برسيد و حالى برمدار حصار چون حلقه بر نقطه محيط شدند . حاجى رمضان در خفيه به نوروز گفت : مصلحت در آن است كه ما براى احتياط ملك را مقيد و محبوس كنيم . نوروز مصلحت نديد . سرهنگى آن سخن بشنيد ، ملك را اعلام كرد . او از خوف با اكابر هرات مشورت كرد ، او را به حيلت بگرفت و به پيش قتلغشاه فرستاد و در بيست و سيوم شوال سنهء ست و تسعين و ستمائه ( 696 ) نوروز را بر در شهر هرات شهيد كردند و سر او را به دست پولادقيا به حضرت فرستادند تا به بغداد بردند و بر در باب نولى بياويختند و امير قتلغشاه ، امراى نوروز : توكال فرا و بوراجار و قراوسون و النجاق را به مرغزار بشوران به ياسا رسانيد . و روز شنبه بيست و پنجم ذوالقعده بالتو پسرش را در ميدان تبريز به ياسا رسانيدند و دوشنبه صدر جهان را سيورغاميشى فرمود و التمغا داد و شازدهم ذوالحجه اقنقوئيل در ميان باغ عادليه در تبريز بناى قبهء عالى نهاد ، و هژدهم امير قتلغشاه از خراسان برسيد و سيورغاميشى يافت ، و نهم ربيع الاخر سنهء سبع شهزاده ختاى اغول به دالان ناوور نماند و يكشنبه بيست و پنجم بازاينه دوندى خاتون نماند و به تبريز بردند و در سرخاب دفن كردند ، و سه‌شنبه دوم رجب سنهء سبع به كنار جوى نواردالان ، طانجو اغول را با چهار نوكر به سايا رسانيدند و روز يكشنبه بيست و يكم رجب چاشتگاه در جوى جاندار صدر جهان را دستها امير سوتاى گرفته و پايها پهلوان ملك غورى امير قتلغشاه ، ميان او [ 196 - پ ] به دو نيمه زد ، و دوشنبه بيست و يكم شعبان قطب جهان و قوام الملك را در دروازهء تبريز به ياسا رسانيدند و در شب نهم ذوالقعده ساربان پسر سونجاق در تبريز وفات يافت و بيست و پنجم بورالتاى اغول از اروق جوجى تسار نماند و چهارشنبه دوم ذوالحجه قاضى محيى الدين به تبريز وفات يافت و پيش از او به يك روز قاضى تاج الدين مسكين نماند .