را در بغداد بگرفتند و به اردو آوردند و على ساكن را در بغداد بكشتند ، و پنجشنبه پنجم جمادى الاخر در حدود خانقين يارغوى حاجى و كمال كوچك داشتند ، برو هيچ گناهى متوجه نشد . آن كاغذ كه صدر الدين در قبتورقاى خاص نهاده بيافتند برو عرض كردند بيچاره متحير بماند ، بدين سبب او را با كمال كوچك شهيد كردند و اسباب و خيل خانهء او را به تاراج دادند و مرقد او را به تبريز فرستادند « 1 » . و در هفتم جمادى الاخر برادر حاجى ، لكزى گوركان را در ميدان به ياسا رسانيدند و بعد از آن پسران هندو قورنويان و شيدون و عمرو ايلبوقا به گناهى موسوم شدند و به ياسا رسيدند .
حكايت حال نوروز و شهيد شدن او
غازان خان دوشنبه دوازدهم شعبان سنهء ست و تسعين و ستمائه ( 696 ) قتلغشاه را با لشكرىگران به جانب خراسان فرستاد و بعد از آن از ييستون شهزاده خربنده « 2 » را به جهت محافظت ديار خراسان روانه كرد و روز سهشنبه بيست و سيوم رمضان امراى روم عرب پسر سماغار و بالتو پسر تانچى را گرفته به حضرت آوردند . و قتلغشاه چون به خراسان رسيد نوروز با هورقوداق « 3 » مصاف داده به ظاهر شهر هرات رسيد . ملك فخر الدين پسر شمس الدين كرت او را به قلعه دعوت كرد . امرا مصلحت نديدند . نوروز گفت : از مرگ حذر كردن ممكن نيست ، هر كرا در هرات اجل رسيده باشد رد آن به موضعى ديگر ممكن نبود .
و گفت : آوردهاند كه در حضرت سليمان عليه السلام [ 196 - ر ] ملك الموت تيز در شخصى نگريست . آن كس بترسيد . چون ابو يحيى « 4 » غايب شد از سليمان عليه السلام درخواست تا باد را بفرمايد و او را به هند برد . چون ملك الموت بازآمد
هامش
( 1 ) - پ : و مرقد او در تبريز است .
( 2 ) - پ : خدابنده .
( 3 ) - پ : برقودان .
( 4 ) - ابو يحيى كنيهء عزرائيل است .