به خراسان فرستاد تا سوكاى را در حدود خرقان بگرفتند و به ياسا رسانيدند و در آخر ربيع الاول ايلدار را گرفته بعد از مصاف در حدود ارزن الروم به ياسا رسانيدند ، و روز يكشنبه ششم ربيع الاخر بورالقى قياتى سكورجى « 1 » پسر مباركشاه را به ياسا رسانيدند ، و آخر روز چهارشنبه بيست و سيم ربيع الاخر فخر الدين ايداجى نماند و شب آدينه آخر ربيع الاخر يستمور و جريك پسران قونقيراتاى و قورمشى را به ياسا رسانيدند ، و پنجشنبه بيست و سيوم جمادى الاولى ارسلان كوون « 2 » را گرفته آوردند و با نوكران به ياسا رسانيدند ، و هم درين وقت توكال را گرفته و از گرجستان آوردند و با غازان پسر طايجو به ياسا رسانيدند و اينه بك را در تبريز به ميدان بكشتند . در مدت يك ماه پنج شهزاده و سى و هشت امير به ياسا رسانيدند ، و در جمادى الاخر خرمنچى را به روم فرستادند تا طغاجار را بكشت ، و پنجشنبه بيستم رجب پسر ايلدار و ييسوتاى پسر طاشمنكو را در ديار بكر به ياسا رسانيدند و چهارشنبه سيزدهم شوال حسام الدين لر كوچك را به يوزآغاج شهيد كردند ، و هفتم ذوالقعده ياقوت پسر شيرامون را هلاك كردند و شاذلينه ( ؟ ) چهارم ذوالقعده ايلداى اغول پسر قونقيراتاى را به ياسا رسانيدند . و روز سهشنبه هفتم ذوالقعده پادشاه عازم بغداد شد و پنجشنبه بيست و هفتم شرف الدين سمنانى را از وزارت معزول كردند ، و روز آدينه وزارت به جمال الدين دستجردانى دادند و چهارشنبه نهم محرم سنهء ست و تسعين و ستمائه ( 696 ) به حدود ديه سبندان شهيد شد و وزارت به صدر الدين زنجانى رسيد و چهارشنبه [ 195 - پ ] چهاردهم صفر پادشاه به دارالسلام بغداد نزول فرمود .
حكايت - چون ميان نورين و نوروز وحشتى عظيم افتاده بود و صدر جهان از امير نوروز هراسناك ، به سبب قيصر نامى كه از مصر به رسالت آمده بود ، پيش نوروز مكر و حيله كرد و كاغذى مزوّر از زبان نوروز نوشته در حالتى كه در پهلوى حاجى برادر نوروز نشسته بود در قبتورقاى او نهاد و از عصيان نوروز پادشاه را خبر داد . پادشاه فرمود تا متعلقان نوروز را بجملگى بگرفتند و غرهء جمادى الاخر سنهء ست ( 696 ) نخست پسر نوروز اردوبوقارا و نايب او ستلميش و پسرش قتلغتمور هر سه را به يك جا شهيد كردند با جمله متعلقان و نزديكان ، و همان روز كمال كوچك
هامش
( 1 ) - مجمل فصيحى : بورالغى قياتى سكرجى ( 2 : 375 ) .
( 2 ) - مجمل فصيحى :
ارسلانگون ( 2 : 374 ) .