به قدم تواضع به حضرت آفريدگار بايستاد و شيخ صدر الدين ابراهيم حموى كلمهء شهادت تلقين كرد . شهزاده از صدق دل كلمهء اخلاص سراييدن گرفت و ايمان آورد ، و تمامت لشكريان به موافقت او مسلمان شدند و نثارها كردند ، و مىگفتند :
بيت
مال و حال و سال و فال و اصل و نسل و تخت و بخت * بادت اندر پادشاهى برقرار و بردوام
حكايت حال بايدو و مخالفت امرا و كشته شدن او
و از آن طرف طغاجار از دولت بايدو ملول شده بود و صدر الدين زنجانى به سبب وزارت جمال الدين دستجردانى ذليل و مهجور گشته ، طغاجار را بر مخالفت بايدو برانگيخت [ 194 - پ ] و بلغان خاتون شيخ محمود را با نوكرى قتلغشاه نام به خدمت غازان فرستاد تا در سر حكايت امرا عرضه داشت ، بعد از آن صدر الدين گريخته به غازان پيوست و از زبان طغاجار عرضه داشت از ايلى و يك دلى و ميلان ديگر امرا و ضعف بايدو .
غازان روز آدينه منتصف شوال سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ) به جانب رى حركت فرمود و نوروز با پنج هزار سوار به منقلاى مىرفت و صدر جهان در ركاب . بعد از آن امرا جوبان و قورومشى گريخته به غازان پيوستند و در دهم ذوالقعده طغاجار با ساربان « 1 » پسر سونجاق و بوغداىاقتاجى به نوروز پيوستند .
چون بايدو را خبر شد متحير و منهزم گشت . نوروز غرهء ذوالحجه به دار الملك تبريز رسيد و به موجب حكم يرليغ روز سهشنبه هشتم ذوالحجه به تخريب بت - خانهها و كنايس و كليسياها شروع فرمود و نوروز و قورومشى را با شادى پسر طوغور و چهار هزار سوار بر عقب بايدو فرستاد ، به حكم اين حديث كه مصطفى صلى اللّه
هامش
( 1 ) - پ : سان ( ؟ ) .