ماه رجب نوروز و توقتمور روانه شدند و به چهار شبانهروز از حدود مراغه به فيروز كوه دماوند راندند و بيست و هفتم به بندگى رسيدند و احوال بازنمودند و نوروز تصديق سوگند را غازانى بسته پيش بايدو فرستاد ، و امرا تعجب نمودند و گفتند [ 194 - ر ] ،
بيت
هزبرى كه آورده بودى به دام * رها كردى از دام و شد كار خام
حكايت اسلام غازان خان
غازان خان با امرا در تدبير دفع ياغى و قهر اعادى كنكاج فرمود . هر اميرى به قدر محل خود سخنى مىگفتند . امير نوروز به حكم آنكه بيلك از پيش داده بود زانو زد و به راى پادشاه عرضه داشت كه از علماى اسلام و اصحاب نجوم مأثور مروى است كه ما بين تسعين و ستمائه ( 690 ) ، به پادشاهى بزرگ ، دين اسلام كه مندرس گشته است به تربيت و تقويت او باز تازه و طرى شود و سالها تخت و تاج پادشاهى به دو مزين بود . در خاطر بنده مىآيد كه آن كس پادشاه غازان باشد كه امارات اين علامات و مخايل اين شمايل از صورت حال و صفحهء آثار جبين متين تو درفشان و هويداست ، و اگر پادشاه متقلد قلادهء اسلام شود هر آينه اولوالامر عهد باشد ، بر جميع مسلمان واجب باشد كه به دل و دست و زبان مدد و معاونت نمايند به يمن همت صاحبدلان حق تعالى نصرت و ظفر بخشد .
چون حق تعالى در ازل دل غازان را به نور توحيد منور و مزين گردانيده بود ، سخن نوروز مسموع داشت و آن سنگ پاره كه بسپرده بود بخواست ، و در چهارم شعبان سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ) بر در كوشكى كه تختگاه ارغون بود به مقام لار دماوند طوبى عظيم ساختند و غازان خان در حمام غسل كرده به جامههاى شيخ سعد الدين حموى ملبس شد و بر بالاى قصر برآمد و در پايهء تخت