تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
رفت . غازان چون از وصول سپاه آگاه شد به راه سياه كوه عزيمت انصراف نمود و امرا با يكديگر سوگند خوردند ، بورين و قتلغشاه [ 193 - پ ] و بعضى امرا به كاسهء زرين و نوروز و بورالقى و مولاى با ديگر امرا به قرآن مجيد ، و در اثناى آن نوروز گفت : بنده را التماسى هست اگر شرف اجازت يابم عرضه دارم . اجازت يافت . گفت : اگر پادشاه مسلمان شود به يك بار مسلمانان به دعا و ثناء دولت مشغول شوند و نصرت و مدد تو واجب دانند . غازان دست قبول بر سينه نهاد و اجابت نمود كه چون ازين ورطهء هايل فراغى روى نمايد تمام كنم . نوروز از قبتورقاى « 1 » خود پارهء لعل ممسوح آبدار به وزن ده مثقال بيرون آورد و زانو زد و گفت : اگرچه قراجو را حد آن نباشد كه بيلك به اروق دهد ، اما از روى كرم ذاتى اين لعل بر سبيل بيلكا پيش بندگان حضرت باشد تا بنده را به بندگى رسيدن . غازان خان آن لعل را به يكى از مقربان خود سپرد و شبانگاه سه‌شنبه هشتم رجب سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ) برنشست و متوجه سياه كوه شد و به چريك خود پيوست و نوروز و توقتمور پسر بوقا يارغوجى را همانجا بگذاشت تا يرليغ ممالك فارس و عراق بستانند و اردوهاى خواتين عم و پدر و سپاه خاصهء اباقا و ارغون را كوچ كنند و بر احوال ايشان وقوف يافته بر عقب بيايند . چون غازان برفت ، نوروز و توقتمور را يك هفته در توكيل معذب داشتند و قوبجوقتال قصد نوروز مىكرد . نوروز دانست كه جز به مكر و حيلت خلاص ممكن نيست . تملق آغاز نهاد . بايدو او را به خلوت حاضر كرد و بر وى بسيار ستايش و آفرين كرد و گفت : اگر استخلاص مىخواهى با من عهد و پيمان كن كه غازان را به من سپارى ، و سوگندخور كه خلاف نكنى . نوروز بىتردد سوگند خورد كه غازان را بسته به خدمت سپارد . بيت
زهى مرد دانا كه هنگام زور * برآرد ز گردون گردنده شور وگر چارهء حيلت آيد به پيش * رهاند به افسون از آن‌جا خويش
بايدو به فريب او فريفته شد و او را سيورغاميشى فرمود ، و روز سه‌شنبه پانزدهم
هامش
( 1 ) - صورتى است از قابتورغاى كه واژهء مغولى است به معنى كيسهء بزرگ . ر ك : سنگلاخ .