پر كينهء او زد .
بيت
چو پيكان ببوسيد انگشت او * گذر كرد از مهرهء پشت او
ملك گفت رحمت بر آن دست باد * دو صد آفرين بر چنان شست باد
براق و لشكر از كشته شدن مرغاول دل شكسته شدند و جلايرباى خدمت كرد و گفت :
خود را برين لشكر خواهمزد ، و با سواران خويش عنان ريز كرد و بر دست چپ زد و از لشكر ارغوناقا و شكتور نويان و ديگر امرا بسيارى بكشت و باقى هزيمت گشتند و جلايرباى بر عقب ايشان برفت تا پوشنگ هرات قرب چهار فرسنگ . چون خواست كه بازگردد نتوانست . بگريخت ، و براق مأيوس گشت و منهزم از آب جيحون بگذشت و در ميان لشكر او مخالفت افتاد ، و براق رنجور شد و نماند در سنهء ثمان و ستين و ستمائه ( 668 ) ، و مدت پادشاهى او شش سال بود .
و اباقا خان چون مراجعت نمود ، در غرهء ربيع الاول سنهء تسع و ستين و ستمائه ( 669 ) به مراغه نزول فرمود . و هم در آن تاريخ ايلچيان از بندگى قاآن رسيدند و يرليغ و تاج و تشريفآوردند و در بيست و سيوم ماه صفر سنهء تسع و ستين و ستمائه ( 669 ) اباقا خان در حدود جغاتو شكار مىكرد . اتفاقا حلق مباركش از شاخ گاو كوهى آزرده گشت و شريانى گشاده شد ، و خون بند نمىگرفت . قورجانآقا پدر مويد ايداجى « 1 » كمان برداشت و چاشنى داده ، زه را بر زخم گاه مىزد تا متورم شد و زخم بسته گشت . اباقاخان او را بنواخت و يكحال را كه در آن روز سلاح او بسته بود و خدمتهاى پسنديده كرده سيورغاميشى فرمود . موضع زخم ماده كرد « 2 » و در زحمت افتاد ، ياراى شكافتن نداشت . خواجه نصير الدين طوسى متعهد شد كه او را هيچ آسيبى نرسد ، و ابوالعز جراح را فرمود تا آن را بشكافت و پاك كرد .
در حال درد ساكن شد و از آن زحمت خلاص يافت .
و شب شنبه هشتم ذوالحجهء سنهء تسع [ 185 - ر ] و ستين و ستمائه ( 669 )
هامش
( 1 ) - پ : قوجان آقا پدر تقتمور ايداجى .
( 2 ) - پ : آماده كرد . ماده كردن يعنى چرك كردن .