تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
بيت
زدى آتش و شهرها سوختى * جهان داشتن از كه آموختى !
مع هذا اگر خواهى كه منازعت از ميان ما برخيزد ، يكى از سه كار اختيار كن : اول صلح ، تا غزنين و كرمان تا كنار آب سند به تو دهم ، و دوم آنكه بسلامت به ديار و بلاد خويش روى ، سيوم آنكه رزم را ساخته‌گردى . بيت
تا گوهر شمشير كه پالايد خون * يا آتش اقبال كه بالا گيرد ؟
براق زمانى متفكر شد ، آنگاه با امرا گفت : بيت
به تهديد پيشم نهاده سه راه * نصيحت نكو مىكند كينه‌خواه
ازين سه راه اختيار شما كدام است ؟ ييسور كه به راى و تدبير مقدم امرا بود گفت : مصلحت صلح است ، به جانب غزنين رويم ، چه از ترك جنگ هيچ به ما بازنگردد . مرغاول از آن سخن در خشم شد و گفت : در حضرت پادشاهان فال بد نبايد زد و خوف را به خود راه نبايد داد ، و جايرتاى گفت : ما به جنگ آمده‌ايم . براق را سخن ايشان موافق افتاد [ 184 - ر ] و بر جنگ اتفاق كردند و جاسوسان فرستادند . و اباقا خان امير طوغور را فرمود تا جنگ گاهى نيكو اختيار كند . طوغور صحراى فراخ اختيار كرد ، در دامن كوه افتاده ، و در پيش آن آبى است كه مغولان آن را قراسو مىگويند و در آنجا سه جاسوس يافت . ايشان را پيش اباقا خان آورد . فرمود تا ايشان را بر ستون بارگاه بستند و به تخويف تمام سخن پرسيدند . يكى گفت : هر حال كه هست من براستى تقرير كنم . براق از وصول اباقا خان خبر ندارد و امراى او در گمان‌اند . ما را فرستادند « 1 » تا تحقيق حال كنيم . اباقا خان از سرا پرده بيرون رفت و مغولى جلد فصيح را طلب داشت و با او مواضعه كرد تا به
هامش
( 1 ) - پ : فريستادند .