تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
شيوهء ايلچيان دربارگاه درآمد و آن سخنان كه فرموده بازراند و مراجعت نمود و بر قاعده بر تخت بنشست و با امرا به عشرت مشغول شد . چون دو ساعت از شب بگذشت و پادشاه و امرا در سخن براق بودند ، ناگاه آن مغول سلاح پوشيده در بارگاه آمد و زمين را بوسه داد و گفت : مدت سه ماه تا پادشاه از اردوها جدا شده و از جوانب و اطراف مملكت ياغيان و دشمنان برآمده از دربند قبچاق لشكرى چون مور و ملخ آمدند و اردوها و خانهاى امرا را غارت كردند و در آن ديار از قتل و نهب هيچ باقى نگذاشتند و از دربند تا ارمن و ديار - بكر جمله [ لشكر ] ياغى دارد . اگر در مراجعت مسارعت ننمايى اردوها و اولوس و رعيت درنيابى . امرا چون اين سخن بشنيدند سرتاسر پريشان گشتند . اباقا خان فرمود : نيكوكارى كرديم . شهر هرات را از ياغى نگاه مىداريم و ولايت و رعيت و اردوها در دست ياغى گذاشته‌ايم ! تدبير آن است كه هم امشب مراجعت نماييم تا زن و بچه را دريابيم و چون ازيشان فارغ شويم باز متوجه اين جانب گرديم ، و در حال كهوركه « 1 » بزدند [ و كوچ كردند ] به راه مازندران ، و تمامت آن صحرا پر از خيمه و خرگاه بود ، همچنان بگذاشتند . بر سر جمع اميرى را فرمود كه آن سه جاسوس را بكشند ، و پنهان گفت تا يكى را رها كند . بر آن موجب به تقديم رسانيدند و از آنجا كوچ كردند . ديگر روز بدانجا كه جهت جنگ اختيار كرده بودند فروآمدند و جاسوسى را كه رها كرده بودند در اثناى آن حال اسبى بگرفت و بگريخت ، به بارگاه براق درآمد و حال باز گفت . براق بغايت خرم گشت و مرغاول و جلايرتاى به تهنيت مبادرت [ 184 - پ ] نمودند و على الصباح بيكبار سوار شدند . چون از آب هرات بگذشتند و همه صحرا پر خيمه و خرگاه ديدند جمله را تاراج كردند و در جانب جنوب هرات فرو آمدند . اباقا خان با تمامت امرا به اتفاق برنشستند . براق چون چنان ديد منفعل شد و گفت : ظن ما خطا بود . از جانبين صفها بركشيدند . مرغاول از چپ و راست مىدوانيد ناگاه حكم‌اندازى تيرى [ از كمان سخت ] بر سينهء
هامش
( 1 ) - كهوركه يا كوركه واژهء مغولى است به معنى طبل بزرگ .