تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
با صد كس از ولايت روم به جانب شام رفتند و ركن الدين بندقدار را بر عزم روم تحريص كردند . بندقدار در سنهء خمس و سبعين و ستمائه ( 675 ) با لشكرى جرار متوجه ديار روم گشت و از كوه ايلستان « 1 » بيرون آمدند و از امراى مغول طوقو پسر ايلكاى نويان و برادرش در عتو و تودان پسر سودوم برادر سونجاق هر يك با تومانى لشكر در آن حدود بودند . روز آدينه دهم ذوالقعده سنهء خمس [ 185 - پ ] مصاف دادند و لشكر مغول بشكست و اندك خلاص يافتند . چون خبر به اباقا خان رسيد ، در صفر سنهء ست ( 686 ) متوجه ممالك روم شد . چون به ايلستان رسيد و آن كشتگان را بديد بغايت برنجيد و از سر غضب جمعى از تركمانان كه فتنه انگيخته بودند و اعيان روم را سياست فرمود و مراجعت كرد . و بندقدار چون به دمشق رسيد ، پيشتر از آن رسول را صلى اللّه عليه و سلم به خواب ديده بود كه شمشيرى به وى داد ، و در آن هفته به سلطنت رسيد . در اين وقت او را باز به خواب ديد كه آن شمشير بازخواست و به ملك منصور سلطان سيف الدين فلاتون « 2 » معروف به الفى داد . چون از خواب بيدار شد ، دانست كه آخر عمر اوست و دولت به الفى خواهد رسيد ، او را طلب داشت و گفت : چون تو سلطان شوى ، فرزندان مرا نيكو نگاه‌دار . و در ذوالحجه سنهء ست و سبعين و ستمائه ( 676 ) در شهر دمشق نماند ، و او را در مدرسه‌اى كه آنجا ساخته است دفن كردند ، و مدت پادشاهى او هژده سال بود . اباقا خان روم را به شهزاده قونقراتاى داد و فرمود تا قلعهء توقات و حصن كوغانيه كه خانهء پروانه بود خراب كند و در هوكاوئيل موافق سنهء ست و سبعين ( 676 ) به الاتاغ آمد و فرمود تا معين الدين پروانه را به ياسا رسانيدند ، و ملك شمس الدين كرت هم در اين سال در حبس تبريز نماند . و در سنهء سبع و سبعين و ستمائه ( 677 ) ده هزار سوار از تكودريان به فارس تاختن آوردند و محمد بك كه به محمود يلواج نسب داشت و طويناق كشته شدند و بار ديگر در سنهء ثمانين گرمسيرات فارس غارت كردند . و در سنهء ثمان و سبعين و ستمائه ( 678 ) ملك افتخار الدين قزوينى نماند ، و هم در اين سال خواجه بهاء الدين
هامش
( 1 ) - م : ايلتان . ( 2 ) - پ : ملاتون .