تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
[ آخر الامر او را ] بگرفتند و پيش هولاكوخان آوردند تا گوشت او را مىبريدند و در دهان او مىنهادند تا هلاك شد .

حكايت توجه شهزاده يوشموت به جانب قلعهء ماردين و استخلاص آن

چون از كار ميافارقين فارغ شدند ارقتونويان پيش ملك سعيد صاحب قلعهء ماردين فرستاد كه از قلعه فرودآى و كمر بندگى پادشاه جهان دربند ، تاجان وخان و مان بر تو بماند « 1 » . بيت
درت گرچه سخت است بالا دراز * به بازوى بالاى اين در مناز
جواب داد كه بر شما اعتماد نيست ، و مدت هشت ماه جنگ كردند ، و در قلعه و با و قحط ظاهر گشت . و او را دو پسر بود : بزرگتر مظفر الدين ، با پدر گفت : قلعه سپردن مصلحت است . نشنيد پدر را دارو داد تا بمرد و پيش ارقتو فرستاد كه آن كس كه با شما مخالفت مىكرد نماند ، اگر فرمان شود كه لشكر از جنگ فرو - آيند قلعه تسليم كنيم . ارقتو فرمود تا دست از جنگ بازداشتند و مظفر الدين با برادر و متعلقان فروآمدند و قلعه تسليم كردند . او را به حضرت‌آوردند . پادشاه ازو بازخواست خون پدر فرمود ، گفت : جهت مصلحت عام كردم . پادشاه او را بخشيد و مملكت ماردين به وى داد و تا تاريخ سنهء خمسين و تسعين و ستمائه ( 695 ) سلطان بود . چون نماند پسرش شمس الدين داود قايم‌مقام شد ، و بعد از او پسر سلطان نجم الدين ملقب به منصور به جاى او نشست و از سلطان غازان خان چتر و تاج يافت . و در سنهء تسع و خمسين و ستمائه ( 659 ) بدر الدين لؤلؤ به موصل وفات يافت و سن او به نود و شش رسيده بود و پنجاه سال پادشاهى كرده . هولاكو خان
هامش
( 1 ) - پ : تا جان ببرى .