تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
حلب را در حصار گرفت و اهل آنجا به حصانت قلعه مستظهر بودند ، جنگ كردند ، و بر دروازهء باب اليهود در عتونويان بود و بر باب الروم كتبوقا و در باب دمشق سونجاق ، و پادشاه بر باب انطاكيه نزول فرمود ، و يك هفته جنگ كردند و عاقبت در ذوالحجه سنهء سبع و خمسين و ستمائه ( 657 ) از جانب باب العراق مستخلص شد . چون قلعهء حلب بگرفتند ، هولاكو خان آن را به فخر الدين ساقى سپرد و توكال « 1 » نجشى ( ؟ ) را به شحنگى آنجا بنشاند . چون از حلب روانه شد اهلى آنجا از فخر الدين شكايتها نمودند ، فرمود تا او را به ياسا رسانيدند و حكومت حلب به زين الدين حافظى دادند . و اهالى دمشق چون مقدمهء پادشاه برسيد شهر تسليم كردند . در اثناى آن حال شكتور نويان « 2 » كه از اينجا به ايلى به حضرت قان رفته بود برسيد و خبر واقعهء منكو خان رسانيد . عظيم متألم خاطر شد و كتبوقا را جهت محافظت شام بگذاشت و از حلب مراجعت نمود و كتبوقا با سلطان مصر قدور بند قدار در عين جالوت مصاف داد و بشكست و اسير گشت و كشته شد . چون خبر كتبوقا به سمع هولاكو خان رسيد بر فوات او تأسفها نمود و بازماندگان او را بنواخت و ايلكانويان را با لشكرى بزرگ به شام فرستاد . چون آنجا رسيد بندقدار پادشاه مصر شده بود ، خبر يافت و به دفع بيرون آمد . ايلكانويان به طرف روم بيرون رفت و در دمشق خطبه و سكه به نام بندقدار كردند ، و هم در آن تاريخ شهزاده بلغا نبيرهء شيبان پسر جوجى خان طرطوىبفحا ( ؟ ) نماند . بعد از آن بوقا و اغول را به تهمت سحر و دل دگرگون كردن بعد از ثبوت گناه در صحبت سونجاق او را به خدمت بركاى فرستاد ، در هفدهم صفر سنهء ثمان و خمسين و ستمائه ( 658 ) او را به ياسا رسانيدند . [ 180 - پ ] و صدر الدين ساوجى را نيز به بهانهء آنكه تعويذى جهت او نوشته بود شهيد كردند و بعد از آن قولى نيز درگذشت و حشمهاى ايشان بگريختند و از راه دريا و دربند به دشت قبچاق رفتند و در سنهء سبع و خمسين و ستمائه ( 657 ) ملك كامل را بعد از جنگهاى بسيار كه با ايلكانويان و يشموت كرده بود قريب دو سال ، در شهر اوقوت نمانده و آدمى ، آدمى را خورده ،
هامش
( 1 ) - در جامع التواريخ طبع كاترمر 184 : توكل ، و ظاهرا همان تولاك است . ر ك : حاشيهء جهانگشا 3 : 263 . ( 2 ) - پ : شكيبور نويان .