تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
حيل خود را از ورطهء آن گناه مستخلص گرداند ، فرمود تا موزه‌اى دوختند بغايت پادشاهانه ، و صورت او را بر نعلچهء آن موزه نقش كردند . در ميانهء تكشمشى آن را به دست پادشاه داد . چون نظرش بر آن نقش افتاد ، سلطان زمين بوسيد و گفت : مأمول بنده آن است كه پادشاه به قدم مبارك سر اين بنده بزرگ گرداند . هولاكو خان را بر وى رحم آمد و دوقور خاتون او را تربيت كرد تا ببخشيد . و بعد از آنكه پنجاه و هفت سال از جلوس چنگيز خان گذشته بود [ فرمود ] تا خواجه نصير الدين طوسى به اتفاق حكماى اربعه مؤيد الدين غوضى و فخر الدين مراغه‌اى و فخر الدين اخلاطى و نجم الدين دبيران قزوينى رصد ايلخانى را در مراغه بنياد نهادند .

حكايت توجه هولاكو خان به ديار شام

سلطان حلب وزير خود زين الدين حافظى را با تحف و هداياى بسيار به بندگى قان فرستاده بود و يرليغ و پايزه دربارهء او نافذ گشته ، بدان سبب شاميان قصد او كردند ، بگريخت و به حضرت هولاكو خان آمد . به ورود او داعيهء پادشاه به عزم حلب زيادت گشت . ايلچى پيش بدر الدين لؤلؤ فرستاد ، فرمود : فرزند خود ملك صالح را در خدمت رايات جهانگير به فتح ديار شام روانه گردان . بر حسب فرموده روانه كرد . چون به بندگى رسيد دختر سلطان جلال الدين خوارزمشاه را به وى بخشيد تا او را در حبالهء نكاح‌آورد ، و كتبوقانويان را در مقدمه با لشكرى [ 180 - ر ] تمام روانه كرد و بايجو و سونجاق را بر ميمنه و ديگران را بر ميسره و به نفس خويش در قلب ، روز آدينه بيست و دويم ماه رمضان سنهء سبع و خمسين و ستمائه ( 657 ) به طالع عقرب متوجه ديار شام شد . چون به ديار بكر رسيد ، اول جزيره را بگرفت و يوسموت « 1 » و سونتاى را به ميافارقين فرستاد و ملك صالح را به آمد ، و خود به دينسر ( ؟ ) و نصيبين و حران رفت و قتل و تاراج‌كرد و از فرات گذشته
هامش
( 1 ) - پ : يوشموت .