سلطنت موصل بر فرزند او ملك صالح ارزانى داشت . بعد از چندگاه موصل را بگذاشت و به مصر رفت . منكوحهء او [ 181 - ر ] تركان خاتون دختر سلطان جلال الدين به حضرت اعلام كرد و بندقدار او را نواخته ، با يك هزار سوار كرد بازگردانيد تا خزاين و دفاين جمعكرده بيارد . يرليغ شد تا لشكرى كه در ديار - بكراند راههاى او بگيرند و سنداغون نويان با يك تومان لشكر بر عقب او ملك صدر الدين تبريز را با يك تومان چريك تازيك بفرستاد . چون ملك صالح به شهر موصل رسيد ، مغولان همه راهها بر وى بگرفتند و جنگ درپيوست . بندقدار را چون خبر شد ، اغوش ايلور را با لشكرى به مدد او فرستاد . چون به سنجار رسيد به اعلام وصول خويش نامه نوشت و بر بال كبوتر بسته روانه كرد . كبوتر اتفاقا بيامد و بر سر منجنيق مغول نشست . منجنيقى كبوتر را بگرفت و نامه نزد نويان برد . چون بخواند آن را از امارت دولت خود دانست . كبوتر را رها كرد و برفور يك تومان لشكر را به دفع ايشان فرستاد تا بريشان زدند و اكثر را هلاك كردند و از آنجا جامهء شاميان پوشيده مانند كردان متوجه موصل شدند و سنداغون را اعلام كردند كه على الصباح ظفر يافته با غنيمت تمام بدين هيأت « 1 » مىرسيم .
ديگر روز چون برسيدند اهل شهر به ظن آنكه شامياناند به استقبال بيرون آمدند و شادى كردند . لشكر مغول از جوانب بر ايشان محيط شدند و يكى را زنده نگذاشتند و بعد از شش ماه كه جنگ كردند در رمضان سنهء ستين و ستمائه ( 660 ) شهر موصل مستخلص گشت و بقيهء شهريان را به شمشير بگذرانيدند و ملك صالح را گرفته به حضرت فرستادند . ايلچيان را فرمود تا او را در دنبه گرفتند و به نمد و ريسمان استوار ببستند و به آفتاب تابستان افكندند تا دنبه بعد از يك هفته گرم شد و آن شوربخت را به خوردن گرفتند تا در آن عذاب و بلا در مدت يك ماه جان شيرين بداد . و پسرى سه ساله داشت او را به موصل فرستادند تا بر كنار دجله به دو نيمه زدند و تن او را از دو جانب بياويختند تا بپوسيد و بريزيد [ و ديگر بدانديشان از آن سياست بنده شدند ] .
هامش
( 1 ) - پ : تمام به خدمت .