سنهء ست و خمسين و ستمائه ( 656 ) به طالع حمل ابتداء حربكردند . هوكولاخان از طريق خراسان در قلب بود بر يسار شهر مقابل برج عجمى ، و ايلكانويان و قويا به دروازهء كلوادى ، و بلغا و تومار و قولى و امراى شيرامون و ارقنونو پيش شهر به دروازهء سوق سلطان . از جميع جوانب به اتفاق جنگ درپيوست و دوازده روز [ به ] قتل و نهب مشغول بودند و سليمانشاه را كه قايد لشكر و ممدوح اثير الدين اومانى بود با تمامت اتباع و اشياع به قتلآوردند و امير حاج پسر دواتدار بزرگ را بكشتند و سرهاى ايشان را به دست ملك صالح پسر بدر الدين لؤلؤ به موصل فرستادند .
بعد از آن خليفه چون ديد كه كار از دست رفت ، با پسران ابو الفضايل عبد الرحمن و ابو المناقب مبارك روز يكشنبه چهارم صفر سنهء ست و خمسين و ستمائه ( 656 ) بيرون آمد و هولاكو خان را بديد و به توكيل گرفتار شد .
بعد از آن روز چهارشنبه چهاردهم صفر مذكور هولاكو خان خليفه را طلب داشت [ بغايت بترسيد و با وزير گفت : چارهء كار ما چيست ؟ در جواب گفت : ] « لحيتنا طويلة » و مراد او آن بود كه در اول حال تدبير كرده بود تا حمل فراوان فرستد و آن قضيه را دفع كند ، دواتدار گفته بود : « لحية الوزير طويلة » و منع آن معنى كرده و سخن او خليفه مسموع نداشته و تدبير وزير فرو گذاشته ، فى الجمله خليفه از جان نااميد شده اجازت خواست تا در حمام رود و تجديد غسلى كند .
ايلخان فرمود تا با پنج مغول رود . گفت : صحبت پنج زبانيه را نمىخواهم و دو سه بيت از [ 179 - پ ] قصيدهاى مىخواند كه مطلعش اين است :
نظم
و اصبحنا لنا دار كجنات و فردوس * و امسينا بلادا كأن لم تغن بالامس
و آخر روز چهارشنبه مذكور خليفه را با پسر بزرگ و پنج خادم در ديه وقف شهيد كردند و روز ديگر صباح كه ترنج زليخايى را بر كنار افق نهادند و دست مشعبد لمعان نور مهرههاى كواكب را از روى نطع سيمابى برچيد ، لشكر مغول آتش نهب و تاراج در بغداد انداخت . اول بارو بكندند و خندق بينباشتند .
بعد از آن مطلق العنان و خليع العذار در شهر ريختند و افراط قتل به جايى انجاميد كه از خون كشتگان نهرى بر صفت نيل از آب بقم در دجله ريخت و دولت خلفاى