تا يك دو كس از شما اعتبار ديگران را جزاى افعال خود نيابند فايده نخواهد داد .
[ فى الجمله ] ششصد بالش « 1 » به آن شخص دادند .
ديگر از هندوستان جماعتى دو دندان پيل « 2 » آوردند ، فرمود : ملتمس ايشان چيست ؟ گفتند : هزار بالش زر . فرمود تا بدهند . اعيان حضرت انكار نموده عرضه داشتند كه به محقر چيزى چندين مال چون توان داد بتخصيص چون از ولايت ياغى آمدهاند ؟ ! فرمود كه با من هيچكس ياغى نيست ، بدهيد تا بروند .
ديگر رسم قاآن چنان بود كه در سالى سه ماه زمستان به شكار مشغول بودى و نه ماه ديگر هر روز چون از آش فارغشدى ، بيرون بارگاه بر صندلى نشستى و انواع اجناس كه در خزانه بودى خرمن نهاده به مغول و مسلمان بخشيدى ، و بسيار بودى كه بزرگ هيكلان را فرمودى تا از هر جنسى كه خواستى چندانكه توانستى برگرفتى .
روزى يكى را از آن طايفه فرمود تا پشتهء جامهء خاص برگرفت . در راه تابى جامه بيفتاد . بازآمد تا بردارد ، فرمود : قدم آدمى چون از براى يك جامه رنجه شود ! و اشارتكرد تا يك بار ديگر چنان كه تواند برگيرد .
بيت
حاتم ار زنده شود جود كفت را بيند * هيچ شك نيست كه بر دست تو ايمان آرد
اگر به ذكر اين حكايات مشغول شويم ، اين كتاب احتمال آن ندارد [ و شمهاى بتوان گفت ] .
اوكتاىقاآن تمامت ملك ختاى را به صاحب محمود يلواج توساميشى فرموده بود و از پيش ياليغ و قراخوجو كه ولايت ايغورستان است و ختن و كاشغر و الماليق و قياليق و سمرقند و بخارا تا كنار جيحون به مسعود بيك پسر يلواج داده و از خراسان تا سرحد روم و ديار بكر به امير كوركوز تفويض فرموده ، و جملهء اموال تمامت اين ولايات جمعكرده به خزانه مىرسانيدند .
هامش
( 1 ) - پ : تا يك دو كس از شما مالش ندهم اعتبار نگيريد . فى الجمله پانصد بالش .
( 2 ) - پ : جماعتى دندان پيل .