تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
دفاين گفتندى ، گفتى آنها كه در اين باب كوشيده‌اند از نصاب خرد بىنصيب بوده‌اند ، چه ميان دفينه و خاك تفاوتى نيست ، هر دو در عدم منفعت يكسانند . ما گنج خويش در زواياى دلها خواهيم نهاد [ 165 - پ ] و هر آنچه موجود و معدّ است تمامت به زيردستان و ارباب احتياج داده ، تا نام نيكى به يادگار گذاريم . حكايت - ياسا و يوسون « 1 » مغول چنان است كه در بهار و تابستان در مغولستان كسى به روز در آب ننشيند « 2 » و به اوانى زر و نقره آب برندارند ، چه به زعم ايشان اين معانى موجب رعد و برق و صاعقه باشد و ايشان از آن عظيم هراسان باشند . روزى قاآن با جغتاى بهم از شكار مىآمدند . مسلمانى را ديدند كه در آب غسل مىكرد . جغتاى فرمود تا او را بكشند . قاآن گفت : بيگاه است و ما ملول ، امشب او را نگاه دارند و فردا پرسيده به ياسا رسانند ، و او را به دانشمند حاجب سپرد و در خفيه فرمود تا بالشى نقره در موضع غسل او در آب انداختند و با وى گفتند كه در يارغو « 3 » گويد كه مردى كم بضاعتم ، سرمايه كه داشتم در آب افتاد ، فرورفته - بودم تا برآورم . ديگر روز دريارغو بدان عذر تمسك نمود . چون آنجا رفتند بالش در ميان آب ديدند . قاآن فرمود كه كرا ياراى آن تواند بود كه از ياساى بزرگ تجاوز نمايد ! اين بيچاره از غايت عجز خود را فداى اين محقر كرده‌است . او را ببخشيد ، و فرمود تا ده بالش ديگر به وى دهند و برو حجت گرفتند تا من بعد بر چنان جسارت اقدام ننمايد . بدان سبب آزادگان عالم بندهء خلق او گشتند كه از فراوان گنج روان بهتر است . حكايت - از منكران دين پاك اسلام تازى زبانى به حضرت قاآن آمد و زانو زد كه چنگيز خان را در خواب ديدم ، گفت : پسرم را بگو تا بسيارى از مسلمانان بكشد ، چه مردمى بغايت بدند . قاآن دمى تفكر كرد ، گفت : با تو به كلمجى « 4 » سخن گفت يا به زبان خود گفت ؟ [ گفت ] : به زبان خود . قاآن پرسيد كه تو زبان مغولى
هامش
( 1 ) - يوسون تركى مغولى است به معنى طرز و اسلوب . ر ك : خلاصهء عباسى ( سنگلاخ ) ( 2 ) - « م » مغلوط بود ، بر پايهء پ تصحيح شد . ( 3 ) - يارغو يا يرغو ، بازرسى و محاكمه . ( 4 ) - كلمجى ( كلمه + چى ) يعنى مترجم و ترجمان ( فرهنگ فارسى دكتر معين به نقل از مينوى ) .