كرد و به محاصره مشغول شد . روزى ملكه بر بارو رفت و سلطان را بديد و برو عاشق شد . خواست تا زن او شود و دعوى آن كرد كه شوهر مرا طلاق داده است .
قاضى قوام الدين حدادى چون دانست كه مزّور است نمىشنيد . عز الدين قزوينى پدر قاضى محيى الدين گفت : اگر مرا به قضا مأذون گردانند ، اين مواصلت به اتمام رسانم . او را قاضى ساختند ، ملكه را به زنى به سلطان داد و شهر بسپرد . سلطان در شهر آمد و اهالى تبريز مراسم تهنيت به اقامت رسانيدند .
چون اين خبر به اتابك اوزبك رسيد بر فور از غصه جان بداد و ملك اتابكى سپرىشد و از جوانب حشم و خدم روى به سلطان نهادند . سلطان با سى هزار مرد روى به بلاد گرج كرد به انتقام آنكه پيش از آن نخجوان و مرند را غارت كرده بودند . صباحى در درهء كرنى « 1 » بر سر گرجيان رسيد و دست بردى تمام نمود و سروران ايشان شلوه « 2 » و ايوانى را در سلاسل و اغلال كشيد . و شلوه جثهء قوى داشت و توانا بود . چون او را پيش سلطان آوردند فرمود كه كجا رفت صولت تو كه گفته بودى صاحب ذو الفقار كجاست تا زخم شمشير آبدار و سنان آتشبار بيند ؟ شلوه گفت :
اين كار دولت سلطان كرد . در حال ايمانآورد و مسلمان شد .
و سلطان كامران به دارالملك تبريز رسيد و شلوه و ايوانى را اعزاز و اكرام فرمود تا در فتح گرج معاون باشد و مرند و سلماس و ارميه و اشنيه به ايشان داد و لشكرى فراوان از سوار و پياده آمادهكرد . شلوه و ايوانى بر مزاج وقت سخنها گفته بودند و تقبلها كرده ، چون به قصد گرج روانشدند ، ايشان [ 162 - پ ] در خفيه لشكرى گرجى را خوانده بودند و در كمين نشانده . سلطان آگاه شد و ايشان را هلاككرد و قاصد آن لشكر گشت و اكثر را به قتل آورد . و سلطان شهر تفليس و آن ولايات را بگرفت و بعضى كليسياها را خرابكرد و به جاى آن مساجد ساخت . ناگاه پنهان خبر آوردند كه لشكر مغول به قصد سلطان از جيحون گذشته مىرسند . سلطان عازم عراق شد . چون به اصفهان رسيد زيادت از صد هزار سوار و پياده از اصفهان به دفع ايشان بيرونكرد و لشكرها تعبيهداد و ميسره را به برادر بىوفا غياث الدين سپرد و ميمنه به اورخان ، و خويشتن در قلب بايستاد .
هامش
( 1 ) - كرنى يا كرانى از مضافات دوين واقع در ابخاز بوده . ر ك : سيرت جلال الدين ، تعليقات ، ص 359 .
( 2 ) - پ : شكوه .