موافقت نمود ، و چون اريق بوكا پيش قوبيلاى قاآن رفت و مطيع امر او شد قايدو از آن بيم ياغى شد و با اروق جوجى آغاز دوستى نهاد و به معاونت ايشان بعضى ولايات به دست فروگرفت . قوبيلاى قاآن نوموغان ( ؟ ) « 1 » پسر خود را با جمعى شهزادگان و امرا با لشكرهاى بزرگ به دفع او فرستاد . در راه عمزادگان نوموغان غدر انديشيدند و او را و مقدم لشكر هنتوم نويان را بگرفتند و او را پيش منكو تيمور از اروق جوجى خان كه پادشاه آن اولوس بود فرستادند و هنتوم را پيش قايدو .
[ در شهور سنهء سبع و عشرين و ستمائه ( 627 ) ] قايدو به اتفاق دوا پسر براق با لشكر تيمور قان مصاف دادند و شكسته گشتند و در آن جنگ هر دو را زخم رسيد و قايدو در آن زخم بمرد و دوا مبتلا گشت و به جاى قايدو و پسر مهين اوجابار پادشاه شد ، و گويند : قايدو چهل پسر داشت و نوروز پسر ارغونآقا تقرير كرده است كه بيست و چهار پسراند .
تاريخ خلفا و سلاطين و ملوك و اتابكان و غيرهم كه معاصر اوكتاىقاآن بودهاند
در بغداد الناصر لدين اللّه بود ، در سنهء سبع و عشرين و ستمائه ( 627 ) وفات يافت ، و در عراق و آذربايجان سلطان جلال الدين بود . در اوايل شهور سنهء خمس و عشرين و ستمائه از اصفهان مراجعت نموده به تبريز آمد و عازم گرجستان شد و سلاطين روم و ملوك شام با لشكر گرج و ارمن و قبچاق يكى شده با سلطان مصاف دادند . و سلطان از لشكر گرج بعضى كشته عزيمت اخلاط كرد و محاصره كرده شهر بگرفت . بعد از آن خبر جرماغون نويان رسيد كه از آب آمويه گذشت .
سلطان زمستان سنهء ثمان و عشرين و ستمائه ( 628 ) در حدود ارميه و اشنويه مقام كرد . جورماغون امير با يماس را با لشكرى انبوه بر عقب سلطان روانهكرد و سلطان قوير خان را بر سبيل يزك بازگردانيده بود تا از حال مغول تفحص كند . چون به تبريز رسيد ، خبر شنيد [ 164 - ر ] كه ايشان مراجعت كردند ، احتياط ناكرده بازگشت
هامش
( 1 ) - پ : بومرغان .