فرستاد . اتابك پسر خويش سلغرشاه را با پانصد سوار و نزلها و پيشكشهاى لايق به خدمت فرستاد و به مواصلت او رغبتنمود و درى گرانمايه كه در صدف خاندان اتابكى تربيت يافته بود در عقد سلطان منعقد شد . سلطان از آنجا عزيمت اصفهان كرد . اتابك علاء الدوله پسر اتابك سام بود كه دخترزادهء علاء الدوله گرشاسف ابن على بن فرامرز بن علاء الدولهء ماضى از آل بويه بود و در محروسهء ييرر ( ؟ ) « 1 » مقيم ، با نزلها و پيشكشها بيرونآمد و به جهت آنكه مردى پير بود سلطان او را پدر خواند و پهلوى خود نشاند . سلطان او را به ايالت و امارت شهر اصفهان موسوم گردانيد . هشتاد و چهار سال عمريافت و در سنهء اربع و عشرين و ستمائه ( 624 ) در اصفهان شهيد شد .
فى الجمله سلطان به اصفهان رسيد ، خبريافت كه برادرش غياث الدين با اركان و اعيان لشكر در رى است . جريده با سوارى چند گزيده به رسم مغول توقهاى سفيد برافراخته ناگاه بر سر ايشان تاخت . غياث الدين و بعضى امراى لشكر كه خايف بودند متفرق شدند . سلطان از روى اشفاق به مادرش كس فرستاد كه در اين وقت كه فتنهها قايم است و دشمنان از اطراف غالب ، وقت منازعت نيست . غياث - الدين مستظهر گشت و با خواص خود به خدمت برادر آمد . سلطان او را بنواخت و هر كس از امرا را مرتبه معين گردانيد و عمال را بر سر كار فرستاد و جمله را منشور [ 161 - پ ] و مثال داد و از حضور او باز مملكت را استقامتى حاصلشد . و مدبر ملك او نور الدين منشى بود ، و او را در مدح سلطان قصيدهاى است كه مطلع آن اين است :
بيت
بيا جانا كه شد عالم دگرباره خوش و خرم * به فر خسرو آفاق جلال الدين شه اعظم « 2 »
و در شهور سنهء احدى عشرين و ستمائه ( 621 ) عازم تستر شد تا قشلاق آنجا كند . در آن راه سليمانشاه به خدمت رسيد و خواهر خويش را به سلطان داد .
هامش
( 1 ) - پ : سيد .
( 2 ) - م : به فر خسرو اعظم الق سلطان جلال الدين . متن از « پ » .