مرد از نيكى زن معلوم شود و اگر زن بد و نابسامان باشد و بىراى و تدبير ، بدى مرد هم ازو معلوم شود ، از خانه به كدخداى ماند همهچيز .
ديگر گفته است : بعد از ما اورق ما قباهاى زر دوخته پوشند و نعمتهاى چرب و شيرين بخورند و بر اسبان نيكو نشينند و خاتونان خوبروى را در بركشند و نگويند پدران و آقايان ما اندوختهاند ! و ما را و آن روز بزرگ فراموش كنند !
چنگيز خان را صد و بيست و نه هزار نفر مرد لشكرى بود آنچه به قول و براوونقار « 1 » و جيونقار يعنى قلب و جناح تعلق داشتهاند و از راه ميراث به تولوى - خان رسيده صد و يك هزار نفر بودند . قول و آن هزارهء خاص چنگيز خان بوده تمامت ايواغلانان چهار اردوى بزرگ و كسانى كه به آن اردوها تعلق داشتهاند يك هزار نفر ، امير ايشان چغان نويان از قوم منكقوت كه چنگيز خان او را به [ راه ] فرزندى پرورده بود ، براوونقار يعنى ميمنه مقدم ايشان بورجى نويان از قوم اولات بوده و سوتكسون اوبروغول نويان از قوم هوشينسى هشت هزار نفر ، جيونقار يعنى ميسره ، مقدم ايشان موقلىكويانك از قوم جلاير ازجات ، و معنى كويانك به زبان ختاى ، خان بزرگ باشد و سبلسون اونايانويان از قوم بارين « 2 » بوده شصت و دو هزار نفر ، و بيست و هشت هزار نفر ديگر به مادر و برادر و پسران خود غير تولوى خان قسمت كرده بود .
تاريخ خواقين و خلفا و سلاطين و ملوك و اتابكان كه در آخر عهد چنگيز خان بودهاند
در ختاى كيمشان و شودى شووسو بودهاند و در ماچين ببنكزون « 3 » و در بغداد خليفه القاهر لدين اللّه بود [ 160 - ر ] و در خوارزم و خراسان و غزنه و ماوراءالنهر و تركستان سلطان محمد خوارزمشاه بود ، و احوال او در همين تاريخ چنگيز خان
هامش
( 1 ) - م : برانقار . متن از « پ » .
( 2 ) - پ : نارى .
( 3 ) - پ : سمكرون .