مىآيند و به اميد سودكردن به آن متاعها و قماشها بغايت قوىدل مىباشند ، امراى لشكر نيز بايد كه پسران را تيرانداختن و اسبتاختن و كشتىگرفتن نيك درآموزند و ايشان را بدين كارها آزمايشكنند و چنان متهور و بهادر گردانند كه همچون ارتاقان قوىدل باشند به آن هنرهايى كه دانند .
ديگر گفته است كه مرد از شراب و طراسون « 1 » چون مست شود كوروكر و گنگ گردد و اگر خواهد كه راست بنشيند نتواند ، همچون كسى كه او را زخم بر سر زده باشند و مدهوش و متحير مانده باشد . در شراب و طراسون سود و عقل و هنر نباشد و سيرت و خلق نيكو هم نباشد ، مرد را از خيرهايى كه داند و هنرهايى كه دارد حجاب راه و كار او شود . پادشاه كه بر شراب و طراسون حريص بود كارهاى بزرگ و سكيكها « 2 » ( ؟ ) و نوسونهاى ( ؟ ) معظم را جيداميشى نتواند كرد .
مرد كشيكتو « 3 » كه برخوردن شراب حريص بود بلايى عظيم به وى رسد . مردم قراجو « 4 » كه برخوردن شراب حريص باشند مفلس شوند . مردم خدمتگار كه برخوردن شراب حريص بود پيوسته روزگار ايشان مشوش و معذب باشد . اين شراب و طراسون مستكننده روى و دل نبيند ، نيكان و بدان را مست مىگرداند . اگر از خوردن چاره نباشد بايد كه در يك ماه سه بار مست شود . چون از سه بگذرد خطاكند و اگر در يك ماه دوبار مست شود بهتر ، و اگر يك بار پسنديدهتر ، و اگر خود نخورد از آن بهتر چه تواند بود . و آن نفس كه مست نشود خود كجا باشد ؟ [ 159 - پ ] و اگر باشد عزيز بود .
ديگر گفته است : مرد آفتاب خويشتن است « 5 » كه به هر جايى خويشتن را به مردم بازنمايد . زن بايد كه چون شوهرش به شكار يا لشكر نشسته باشد ، او خانه مرتب و آراسته دارد چنان كه چون ايلچى يا ميهمان به خانه فروآيد همه چيزها به ترتيب بكند ، و آش نيكو ساخته و ما يحتاج مهمان پرداخته باشد ، لاجرم نيك - نامى شوهر پيدا گردانيده باشد و نام او بلندكرده و در محافل سرافراز گشته . نيكى
هامش
( 1 ) - طراسون كه به صورت دراسون نيز آمده مشروبى است تلخگونه كه از برنج سازند ، ر ك : اشتينگاس .
( 2 ) - پ : سلمكها .
( 3 ) - پ : كشكين .
( 4 ) - پ : قراجون .
( 5 ) - با : نيست .