اسامى خويش معين گردانند و دايم به خداى تعالى دعاء خير كرده و دل درو بسته آرايش هشت جانب بخواهند ، تا به قوت خداى قديم به يك جا چهار حد فروگرفته شود .
ديگر گفته است كه ميان خلق چون گوساله خردك و خاموش باشيد و در وقت جنگ بر مثال چرغ گرسنه كه در شكار جهد به كارزار درآييد .
ديگر گفته است كه در بلغاقها چنان بايد رفت كه داركاىاوها از قوم متعين رفته است كه در بلغاقى مىرفته و با وى دو نوكر بوده ، از دور دو سوار ديدهاند .
نوكران گفتند : ما چون سه كسايم ايشان را كه درآيند بزنيم . او گفته است كه ما ايشان را چگونه ديديم ، ايشان نيز ما را همچنان ديده باشند ، نشايد زد و اسب را تازيانه زده گريخته ، و بعد از آن معين و محققشده كه يكى از آن دو تيمور - اوها بوده از قوم تاتار ، و قرب پانصد مرد را از نوكران خود در كمين نشانده و خويشتن را بازنموده تا چون آن سواران سهگانه قصد او كنند روى به هزيمت آورده آنجا رود و به مدد نوكران ايشان را بگيرد . او خود اين معنى دريافته و بگريخته ، و بيست و دو نوكر [ 159 - ر ] « 1 » ديگر در آن حوالى داشت ايشان را با خود بيرونآورده . مقصود آنكه احتياط و حزم در كارها واجب است .
ديگر گفته است : مانند بيونتاى « 2 » هيچجا بهادرى نباشد و به هنرهاى ديگر مثل او كسى نيست ، ليكن چون از مشقت سفر به رنج نمىآيد و از تشنگى و گرسنگى خود بىخبر مىباشد ، ديگر كسان از نوكران و لشكريان كه با او بهم باشند جمله را در تحمل سختيها همچون خود داند و ايشان طاقت و تاب نيارند ، بدان سبب پيشوايى لشكر را نشايد ، و كسى پيشوايى لشكر را شايد كه از گرسنگى و تشنگى خود باخبر باشد و حال ديگران بر آن قياس كند و در راه به حساب رود و نگذارد كه لشكر گرسنه و تشنهگردند و چهارپايان لاغر شوند ، « سير و اسير اضعفكم » اشارت به اين معنى است .
ديگر گفته است : چنان كه ارتاقان « 3 » ما با جامههاى زربافت و تنسوقات نيكو
هامش
( 1 ) - از اينجا تا پايان كتاب از نسخهء « پ » به عنوان نسخهء دوم استفاده شده است .
( 2 ) - مپ : منسوياى .
( 3 ) - ارتاق يا اورتاق ( اورتاغ ) واژهء تركى است به معنى بازرگان و تاجر .