چنگيز خان در شهور سنهء ثمان عشر و ستمائه ( 618 ) بر معبر ترمد از جيحون بگذشت و شهر بلخ را قتل و نهب كرد و به قلعهء طالقان رفت ، و گرفت و بر كنار آب سند با سلطان جلال الدين مصاف داد .
حكايت - چنگيز خان در سال اسب به قصد سلطان جلال الدين خوارزمشاه روانشد و بر عقب او به تعجيل برفت . [ 157 - ر ] سلطان بر كنار آب سند كشتيها آماده كرده بود تا بگذرد . اورخان در كجله « 1 » بود ، با قراول مغول مقاومت كرد و شكسته شد . چنگيز خان چون واقف شد كه سلطان بامداد از آب خواهدگذشت پيشدستى نمود و شب رانده ، سحرگاه پيش و پس او فروگرفت . چون آفتاب طلوع كرد ، سلطان خود را در ميان آب و آتش ديد . چنگيز خان فرموده بود كه سلطان را به تير نزنيد و دستگير كنيد و كارقلجا و توقوزقلجا را فرستاد تا از كناره بدوانيد . ايشان كنارهء لشكر سلطان را درنورديدند و لشكر مغول بر ميمنه كه خان ملك داشت زدند و بيشتر ايشان را به قتل آوردند و خان ملك را بكشتند و دست چپ را نيز برداشتند . سلطان در قلب با هفتصد مرد از بامداد تا نيم روز با لشكر چنان عظيم مقاومت نمود و چون دل از جان برگرفته بود از چپ و راست مىدوانيد و بر قلب حمله مىكرد و چون ياسا نبود كه او را به تير بزنند حلقه بر وى تنگ مىكردند و او به هر توانايى كه داشت جنگهاى مردانه مىكرد . چون دانست كه مجال مقاومت نماند ، بر اسبى آسوده نشست و بر لشكر مغول حملهكرد و ايشان را بازپس نشاند و هم در تك بازپس گشت و سپر از پس پشت انداخت و چتر و علم خويش برگرفت و اسب را تازيانه زد و چون برق بر آب بگذشت و بدان طرف فروآمد و شمشير را از آب پاك مىكرد . چنگيز خان از غايت تعجب دست بر دهان نهاده او را با پسران مىنمود و مىگفت : از پدر ، پسر بايد كه چنين زايد .
بيت
به گيتى كسى مرد ازين سان نديد * نه از نامداران پيشين شنيد
چون از چنين جنگ گاه و غرقاب خود را به ساحل خلاص تواند برد ازو كارهاى بسيار و فتنههاى بىشمار آيد . لشكر مغول خواستند كه بر عقب او خود را
هامش
( 1 ) - با : كوچكه .