بر پى سلطان مىرفتند . چون خبر وصول ايشان به نيشابور رسيد ، سلطان محمد به اسم شكار بر صوب اسفرايين روان شد و روى به جانب عراق آورد و مادر و حرمها را به قلعهء قارن فرستاد پيش تاج الدين طغان و به مطالعهء شيران كوه رفت و به استحضار ملك هزار اسف لور كه از اكابر ملوك قديم بود رسول فرستاد . ملك نصر الدين هزار - اسف چون برسيد زمين بوسيد و در اثناى مشورت گفت : صواب آن است كه بر فور كوچ كنيم و به ميان لور و فارس كوهى است بغايت حصين كه آن را تنكتكو گويند ، ولايتى است پر نعمت ، آن را پناهجاى سازيم و از لور و شول و شبانكاره صد هزار مرد پياده [ 156 - پ ] جمعكنيم و با مغول مصاف دهيم . در اين سخن بودند كه جبه و سوباداى به نيشابور رسيدند و ايلچيان را نزد بزرگان ايشان مجير الدين كافى - رخى و فريد الدين و ضياء الملك زوزنى فرستادند و ايشان را به ايلى خواندند .
ايشان ايل شدند . جبه نويان ايشان را نصيحت كرد و التمغا داد ازيرليغ چنگيز خان كه سواد فحواى آن اين بود : امرا و بزرگان و رعيت بسيار بدانند كه همهء روى زمين از آفتاب برآمدن تا فروشدن به تو دادم . هر كه ايل شود بر سر خود و زنان و فرزندان خود رحم كرده باشد و هر كه ايل نشود و به خلاف و جدل پيشآيد با زن و خويشان و متعلقان هلاكشود . برين جملت مكتوب دادند و روانشدند .
چون اين خبر برسيد ، از بيم صدمهء لشكر مغول ، هزار سف راه لور برگرفت و ديگر ملوك هر يك به گوشهاى گريختند و سلطان محمد با پسران متوجه قلعه شد و از آنجا به طرف گيلان رفت . صعلوك از امراى گيل به خدمت استقبال نمود و بر اقامت ترغيبكرد . بعد از هفت روز سلطان روانهشد و به ولايت مازندران رفت و از آنجا به جزيرهء آبسكون پناهيد و آنجا در سنهء ثمان عشر و ستمائه ( 618 ) وفات يافت . و جبه و سوباداى بعد از قتل و نهب خراسان و مازندران عزم عراق كردند و خوار و سمنان را بستدند و رى را كشش و غارت كردند و اهل قم را به كلى بكشتند و همدان را بگرفتند و زنجان را قتل و نهب كردند .
چون به تبريز رسيدند ، اتابك اوزبك پسر جهان پهلوان مال و چهارپاى بسيار بفرستاد و به مصالحت بگذشتند و مراغه بگرفتند و از آنجا به مرند و نخجوان و اران و گرجستان و دربند رفتند و از آنجا قصد بلاد روس و قبچاق كردند . آن ولايات گرفته به موعدى كه معين بود به بندگى چنگيز خان پيوستند .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: جعفر شعار
ص٣٦٨