از ولايات او سى و پنج پاره شهر به دست ياغيان افتاد ، و بعد از آنكه او نماند جماعت بيگانگان ملك را به چهارده قسم بخش كردند و هر يكى را پادشاهى علىحده برگرفت مانند آن كه در اين ديار ملوك طوايف بودند . و بعد از چندگاه هفت پادشاه باديد آمدند و ملك از آن چهارده بازگرفتند بعضى به مشاركت و بعضى به انفراد . مدت پادشاهى آن هر دو طايفه دوازده سال بود و ايشان هر دو طايفه با يكديگر حكم كردند .
طبقهء سيزدهم
بعد از آن پسر بن وانك « 1 » يكى از پادشاهان هفتگانه شيخوانك « 1 » نام « 2 » قوت گرفت و مملكت از آن شش پادشاه ديگر كه شريك پدر او بودند بازگرفت و بر مجموع ممالك پادشاه شد .
او با دو پسر خود رشنىخوخوى « 3 » و سامشىزن طبقهء چهاردهماند .
طبقهء پانزدهم
يانكوانك پادشاه صد و هفتاد و سيوم عظيم [ 150 - ر ] بهادر بود ، چنان كه زور نه گاو « 4 » داشت ، خروجكرد و سامشىزن را بكشت و پادشاه شد .
طبقهء شانزدهم
حنكاوان « 5 » بغايت دلاور بود و صورت و شكل اژدها داشت . در ابتدا پيشواى محلتى بود ، شنيد كه در كوه اژدهايى سفيد پيدا شده است و مردم را زحمت مىدهد ، با ده نفر مرد برفت و آن اژدها را بكشت ، بدان سبب آوازهء او بلند شد و به پادشاهى رسيد و با يانكوانك مذكور هفتاد و دو مصافداد و او را كشت . و سه امير معتبر
هامش
( 1 ) - يعنى شيخوانك پسر بن وانك .
( 2 ) - با : شبخوانك نام .
( 3 ) - با : زشى خوخوى .
( 4 ) - با : زورگاو .
( 5 ) - با : خنكاوزد .