خداى تعالى تضرع و زارى نمود ، گفت : خداوندا ، اگر پادشاهى من بر حق است اين آب را يخگردان تا لشكر من بگذرد و الا مرا [ 151 - ر ] هم اينجا بميران . دعاى او به اجابت پيوست و در تابستان آن رودخانه يخ بست و لشكر او بگذشتند .
و او چهار پسر داشت ، بعد ازو پسر كوچكتر را كه از همه عاقلتر بود خنمندى به جاى او نشاندند و بعد از آن جندى و خوارى و شانكدى و موشانك ، خورشيندى و جونكدى پادشاهى كردند و همه طفل و شيرخواره بودهاند . مادر ايشان را بر كنار گرفته بر تخت نشسته حكم مىكردند . جندى هشت ساله بود به واسطهء آنكه رشدى و كفايتى داشت اميرى كنكى « 1 » نام او را زهر داد . سوجينكسانك نام اميرى بيامد و او را بكشت و مدتى شيندى را كوچ داد و بعد از آن او نيز آغاز فتنهكرد و شيندى را از تخت دور گردانيد چنان كه به گوشهاى از ولايات رفت و آن امير پادشاه شد . بعد از مدتى لشكرى بيگانه بيامدند و سوجينكسانك را بكشتند . چون آن خبر به شيندى رسيد خود و خاتونش چندان بخنديدند كه بمردند .
و چون او نماند پادشاهى به آن جماعت كه خروج كرده بودند رسيد .
طبقهء بيستم
آن جماعت كه امير مذكور را بكشتند چون ولايت بگرفتند ، آن ممالك را بسه قسم كردند ، ميان خود و پسران امير ، و هر قسمى را نامى نهادند و يكى به پسران امير دادند و دو به دو پادشاه از قوم خود . بعد از چندگاه پادشاه قسم اول قسم دوم نيز بگرفت و بعد از مدتى پادشاه قسم آخر هر دو قسم را بستد و به استقلال پادشاه شد . و مدت پادشاهى ايشان شصت و يك سال بود .
طبقهء بيست و يكم
سنفودى پادشاه دويست و هشتم پادشاه شد و بعد ازو پسرش قويدى و بعد ازو خويدى ، لشكر بيگانه او را به اسيرى بردند . مندى برادرش بعد ازو پادشاه
هامش
( 1 ) - با : كنكر .