نشانده حكم مىكرد . بعد از سه سال آن پسر نماند و آن امير پادشاه شد .
طبقهء هفدهم
وانكموانك ، بعد از پانزده سال امرا جمع شدند و به زندگى گوشت از اندام او بازكردند و به زارى بكشتند و از نسل كنيدى پادشاهى بنشاندند .
طبقهء هژدهم
كينكشينبازهار ، پادشاه صد و هشتاد و هشتم از هفتم بطن كنيدى بود ، مردى بغايت بيدل ، چنان كه هر وقت كه امرا با وى سخن گفتندى ، لرزه بر اندام وى افتادى از بيم ايشان . او را لايق نديدند ، پسر او را به جاى او نشاندند . چون پادشاه شد بفرمود تا صد تومان مرد كه لشكريان او بودند جمله را ابروها به سرخى نگار كردند تابنشان باشند ، و امرا نپسنديدند و او را از تخت فروآوردند و از نسل پادشاهان مذكور يكى را اختيار كردند .
طبقهء نوزدهم
جوخنكونفو ، پادشاه صد و نودم ، چون او پادشاه شد پيران روزگار شاديها كردند كه از اوروق « 1 » پادشاهان اصلى بود . بارها با وانكموانك مصافداد . او از سحر چنان مىساخت كه تمامت ددان و حشرات با لشكر او همراه مىشدند و مردم از بيم ايشان منهزم مىگشتند ، ليكن به هر وقت كه جوخنكونفو خود جنگ كردى چون پادشاه اصلى بود ، آن سباع و حشرات روى باز مىكردند و با لشكر موانك در جنگ مىرفتند . و چنان مردانه و بهادر بود كه هرچند لشكر او اندك بودى انديشه نكردى . بىباك بر ايشان زدى و همواره پيروز آمدى ، الا يك نوبت كه شكسته شد . در حال به رودخانهاى رسيد كه گذر نمىداد . چون فروماند به
هامش
( 1 ) - اوروق يا اروق يا اروغ واژهء تركى مغولى است به معنى خانواده و دودمان .