كارهاى پسنديده كردى . به فرمان او بر قنقلى نشست كه هشت اسب مىكشيدند و در شبانروزى صد فرسنگ مىرفت و در ولايات مىگرديد و احوال معلوم مىكرد و مىآمد و با مووانك مىگفت ، و به ايران زمين نيز آمد و احوالها و هواهاى اين ولايت را معلوم كرد .
و در عهد او شخصى خوران « 1 » نام بود ، علم كيميا بيرون آورد و سيميا نيز نيكو دانسته چنان كه هر لحظه خود را به شكلى غريب برآوردى و لعبت بازى او بنياد نهاد .
و بعد ازو كواتوانك پادشاه شد و بعد ازو پىدانك و بعد ازو سيارانك . و در عهد او از ولايتى كه داخل مملكت او بود ببرى دو پاى و گرگى چهارشاخ پيش وى آوردند . و بعد ازو بىدانك و بعد ازو تميلوانك و بعد ازو سوندانك عادل بود . بعد از بيست سال از ايام او دو سال باران نباريد و خلق در زحمت بودند ، با خود گفت : من بر رعيت ظلم نكردهام تا اين حادثه به شومى آن باشد ، همانا فعل بد مىكنم . خود را از عشرت و ناپسنديدها بازداشت . بعد از آن باران بباريد و مردم آسايش يافتند ، و خطى كه اين زمان بر آن [ 149 - ر ] مىنويسند و از خط معقلى استخراج كردهاند در عهد او وضع كردند و نام واضع آن شوجز « 2 » بوده .
و بعد ازو سوندانك پادشاه شد و خاتونى بغايت پاكيزه داشت يوس نام ، هرگز نخنديدى ، هرچند شوهرش سعى كرد تا بخندد ميسر نشد . و در آن عهد معهود چنان بود كه به وقت وصول ياغى بر كوه آتش افروختندى و دهل زدندى بدان سبب امرا واقف مىگشتند و حاضر مىشدند . ناگاه بىموجبى فرمود تا چنان كردند و لشكرها بر قاعده جمع آمدند و تعجب نمودند كه در اين حوالى هيچ ياغى نيست ، اين حال چگونه است ! بدان واسطه خاتون بخنديد و پادشاه را خوشآمد ، طويها كردند به نشاط آن . بعد از دو سال بحقيقت ياغى رسيد و بر قاعده آتشها برافروختند و دهلها زدند ، امرا حمل بر بازى كردند و حاضر نشدند . ياغى در آمد و او را هلاك كرد و بازگرديد .
بعد از آن بينكوانك در تختگاه پدر بنشست و نامبارك داشت و شهرى ديگر بنا كرد لاكين نام ، آنجا بودى . و بعد ازو وانكوانك و جونكوانك و نيز وانك و بىوانك
هامش
( 1 ) - با : خوازن .
( 2 ) - با : سوجو .